خانه chevron_left عاشقانه chevron_left دانلود رمان راز یک سناریو pdf از مریم موسیوند نسخه کامل بدون سانسور
دانلود رمان راز یک سناریو pdf از مریم موسیوند نسخه کامل بدون سانسور
star star star star star
۰

بر اساس امتیاز ۰ نفر

دانلود رمان راز یک سناریو pdf از مریم موسیوند نسخه کامل بدون سانسور

person نوشته ادمین سایت 22 مرداد 1405

دانلود رمان راز یک سناریو pdf از مریم موسیوند نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،معمایی

خلاصه رمان راز یک سناریو

گلی که بدون اینکه ازدواج کنه و کاملا ناخواسته مادر میشه. بزرگمهر که عاشقه زنشه ولی حالا بچه ای در بطن زنی دیگه داره. وحید که برای اولین بار عاشق دختری میشه که بعدها متوجه میشه بچه ی مرد دیگه ای رو تو شکمش داره. این سه نفر در تردیدهاشون دست وپا میزنند. ماندن در این رابطه یا کنار کشیدن. وقتی شخصیت ها سردرگمند، رازی بر ملا میشه که زندگی آنها را تحت تاثیر می گذارد.

قسمتی از رمان

چرا اینجوری شد؟… چرا آخر راهم شد اینجا؟… کیو باید مقصر بدونم؟… خدا؟… خودم؟… دیگران؟…داداش که با دو کلمه
حرف رفت پی زندگی خودش و تنهام گذاشت؟… اون که با گفتن یک کلمه، معجزه، منو به اینجا کشوند؟… شاید اگه یه کم
انصاف داشته باشم این وسط، داداش از همه بی تقصیرتر بود. اون گفت راهی که داری میری به هیچ جا نمیرسه… هیچ جا…
حتی آخرش بن بست هم نیست، که اگه بن بست باشه میدونی حداقل به یه جایی رسیدی و دیگه باید وایسی یا درجا بزنی
یا سرت بره تو شکمت و برگردی . داداش گفت راه من آخر نداره تا ته زندگیمو به گند می کشه و من تا آخر عمرم
سرگردونم… ولی من برای اولین بار تو روش وایسادم ، گفتم تصمیمو گرفتم و تا آخرش میرم. حالا من اینجام و دارم تو نا
کجا آبادی که داداش هشدار داده بود با شونه هایی افتاده راه میرم بی هدف، بی انگیزه و راه بی برگشت. تو این یک سال
از همه کشیدم… خانواده… دوست… همکار… غریبه و آشنا. زخم زبون، قضاوت نادرست، نگاه تحقیرآمیز، متلک ها تمام
وجودمو به درد آورد.”
خسته از این همه پیاده روی بی مقصد روی صندلی ایستگاه اتوبوس نشست. هوا تاریک تاریک بود. باران همچنان می بارید.
از تعداد ماشینها کاسته شده بود و کمتر آدمی در خیابان دیده میشد. می دانست الآن در خانه ولوله ای به پاست ولی او تا
تصمیمی نمی گرفت، به خانه بازنمی گشت. حالا که پشتش خالی بود، حالا که فهمید آخر راهش، جاده ی پر پیچ و خمی که
انتهایش مه گرفته بود، اینجاست، حالا که معجزه اش را تحویل داده بود و تمام رازها برملا شده بود، حالا که حکمت معجزه
را فهمیده بود، دلش می خواست عاقلانه تصمیم بگیرد. تصمیم بگیرد چه کسی را فدای چه کسی کند.

کاملا خیس شده بود، رد آب را روی پوست تنش احساس می کرد. کیفش را کنارش روی صندلی گذاشت. سردش شده
بود. نتیجه ساعتها راه رفتن خستگی، آماس مغز و خیسی تنش بود که هیچ کدام راه حلی برای این زندگی هزارتوی او نبود.
صدای بوقی را شنید ولی دلش به چیزهایی که الآن داشت راضی بود و چیزی اضافه تری نمیخواست. ولی ظاهرا دیگری
چنین نظری نداشت و به زور سعی بر تحمیل خود داشت. سرش را بالا گرفت و نگاهش به ماشینی که کنارش ایستاده بود،
کشیده شد. شیشه به آرامی پائین آمد. نگاهش با نگاه مرد نشسته در ماشین تلاقی پیدا کرد. لبخندی بر روی لبان مرد شکل
گرفت و لب گشود: بیا تو غلتک، خیس آب شدی

format_quote خلاصه رمان

گلی که بدون اینکه ازدواج کنه و کاملا ناخواسته مادر میشه. بزرگمهر که عاشقه زنشه ولی حالا بچه ای در بطن زنی دیگه داره. وحید که برای اولین بار عاشق دختری میشه که بعدها متوجه میشه بچه ی مرد دیگه ای رو تو شکمش داره. این سه نفر در تردیدهاشون دست وپا میزنند. ماندن در این رابطه یا کنار کشیدن. وقتی شخصیت ها سردرگمند، رازی بر ملا میشه که زندگی آنها را تحت تاثیر می گذارد.

info مشخصات رمان

menu_book

نام رمان

راز یک سناریو

folder

ژانر

عاشقانه،معمایی

person

نویسنده

مریم موسیوند

description

صفحات

729

share آوای خیس در شبکه‌های اجتماعی

download دانلود باکس

forum

نظرات

۲

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.

login ورود به حساب
ارامش
ارامش schedule ۵ سال پیش

عالی بود یکی از بهترین رماناییه که خوندم

Bshwhiterose
Bshwhiterose schedule ۳ ماه پیش

نسبت به رمان های دیگه به واقعیت نزدیک بود و منطقی