خلاصه رمان:
بعد از مرگ مغزی و اهدا عضو مهبد پروا که مخالف اهدا بوده و خودش رو تاحدودی مقصر مرگ او میدانسته از خانواده بریده و تمام روابط خود را با خانواده قطع میکند اما بعد از سه سال با پیدا کردن شخصی که قلب مهبد را داراست به شهر خود برگشته تا او را ببیند نه برای ارامش برای انتقام اما همه چیز جور دیگری پیش میرود و این بین عشقی و محبت راوی داستان میشود...
خلاصه رمان:
یگانه دختریست که تلاش میکند مادر و دوخواهرش را که بعد از فقدان پدر دچار فروپاشی عاطفی شدهاند، دوباره به مسیر درست زندگی برگرداند. او بهترین را برای خانوادهاش میخواهد اما این بهترینها همان چیزی نیست که تقدیر برای آنها در نظر گرفته و آنها تا از همگسیختگی عاطفی پیش میروند. یگانه بین مشکلات خانواده و عشقی که به محمدحافظ دارد دست و پا میزند و در هر تلاش برای نجات به دیدگاه تازهای میرسد.
خلاصه رمان:
سرگذشت دختریه که ناخواسته وارد بازی پر خطر میشه و مجبور میشه خیانت بزرگی انجام بده....حنا دختر شاد و سرزنده ای که با برادرش دوقلو هستند،به خاطر اشتباه پدرش توی دام بزرگی میفته !وارد راهی میشه که هیچ تجربه ای ازش نداره و درست تو بدترین شرایط زندگیش درگیر عشقی بزرگ و ممنوعه میشه که چالش های بزرگی رو برای دختر قصمون به همراه میاره اما…
خلاصه رمان:تقابل دو تا دیونه ضد هم! غوغا، دختر تتو آرتیست شیطون و تخس که یه لحظه هم آروم قرار نداره. نجم، پسر سرد و مغروری! که انضباط و ادب از اصول اولیه زندگیشه! چی میشه اگه این دو نفر سر راه هم قرار بگیرن و مجبور بشن همدیگرو تحمل کنن.....
خلاصه رمان:
حاج یونس مرد مغرور و متکبری که عشق را فدای منفعت های خودش و آبرو حیثیتش میکند.
پیر مردی با گذشته ی سیاه و پر از راز های مگو کهبعد از ۲۵ سال رد دخترش را از پرورشگاه میزند و سربزنگاه او را پیدا میکند اما چه پیدا کردنی وقتی که عشقی ممنوعه ای را می بیند که قرار است تیشه به ریشه ی آبرو و خاندانش بزند.
ناچارا مجبور میشود دخترکش را به زور پای سفره عقد رقیبش بنشاند.
مردی جدی و با صلابت...مرد سنگ دل و بی قید بندی که محال است دل بدهد به چشمان مظلوم دختر رقیبش چرا که پدرش عزت الله خان ؛ بیوه ی عمویش را برای او زیر سر دارد اما چرخ و فلک روزگار می چرخد تا اینکه ثامر خان مجبور می شود...
خلاصه رمان:
نگار دختر جوانی که در یک عکاسی کار میکند با از دست دادن خانواده بار سنگین نگهداری از برادر سندروم داون و مادربزرگش را به دوش میکشد این بین مردد بین انتخاب یک عشق قدیمی یعنی شهابی که پسر عطار محل است و هومن صاحب اتلیه قرار میگیرد و باتوجه به شرایطش هومن که اوضاع مالی بهتری داشته انتخاب میکند اما طولی نمیکشد با فهمیدن رابطه هومن و یک زن دیگر در مسیر پشیمانی از انتخاب خود قرار میگیرد و اینکه حالا و با برگشت ازین راه همچنان شهاب او را خواهد پذیرفت؟..
خلاصه رمان:
بزرگ خانواده ملک از هفت گوشه ی دنیا بچه ها و نوه هاش رو جمع میکنه دور هم تا وصیت کنه اما با جمع شدن ملک ها رازهای خانوادگی تک تک رو می شن و فراز عزیز ترین نوه مسئول پیدا کردن آخرین وارث می شه ! این در حالیه که تابان ، پرستار پدربزرگش ، با سکوتش کنجکاوش کرده ، سکوتی که نقطه ضعفه فرازه!
خلاصه رمان:
داستان ماهین و کاوه دختر عمه و پسر دایی، که بعد از دست دادن پدر مادرشون، ماهین پیش مادربزرگش بزرگ میشه و کاوه از همون بچگی همیشه حامی و همراهش بوده.بعدها که کم کم بزرگ میشن ماهین به خودش میاد میبینه که به کاوه علاقه مند شده و داستان از جایی شروع میشه که بر خلاف انتظارمون کاوه قصد ازدواج با دختر عمه ی دیگریش، رویا رو داره و احساسش به ماهین اون چیزی نبوده که ماهین تصورشو میکرد!و با شنیدن این خبر ماهین دست به کاری میزنه و از اونجا مسیر سرنوشت همه عوض میشه باید دید ته این مسیر کاوه و ماهین رو به کجا میرسونه...
خلاصه رمان:
بعد از یازده سال مرا به ایران بازگرداندن ،برای دادن حقم ..برای استاد دانشگاه عمویم شدنم،برای ازدواج با دختری که از بچگی برایم نشان کرده بودند،و نمی خواستمش....هیچ چیز آنطور که میخواستم نبود و از همان روز اول به فکر برگشت به انگلیس بودم که تورا دیدم....نگاه همیشه بارانی تو ...نگاه تو به من،وقتی کسی را در دانشگاه به جای من کشتند ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.