دنبال رمان های انتقامی میگردی ؟ ما فایل pdf پرطرفدار رمانای انتقامی و تلافی جویانه رو بصورت کامل و رایگان با لینک مستقیم گذاشتیم + موضوع خون بسی
در حال پارتگذاری
خلاصه رمان:
هوا تاریک بود که کلید را در قفل چرخاند و وارد خانه شد. همان دم روی خانه ای که تنها شبیه به خانه بود و ویرانه هایش را کسی جز خودش نمیدید، چشم بست و بوی گس خون مشامش را پر کرد. دستش هنوز بند دسته کلید و قفل در بود. سینه اش سنگین شد و دستش از قفل جدا. قدم پیش گذاشت و حتی نفهمید در را پشت سرش بست یا همان طور باز ماند به محض ورودش به خانه چراغی روشن شد و تاریکی که سالن را محصور کرده بود به یغما رفت. نگاه سرد و خسته اش روی صورت میلاد نشست. چشمان پر از سؤال میلاد آخرین چیزی بود که میخواست!
میلاد سلام نکرد، آشفته بود و منتظر! در انتظار دلیلی قانع کننده، اما امشب رمقی برای شخم زدن گذشته نداشت. سخت نفس گرفت و صورتش از انزجار جمع شد. خانه بوی خون میداد. بوی مرگ. بوی ناامیدی و یاس! زیر نگاه سنگین میلاد رد خون را دنبال کرد و به اتاق مهتاب رسید. سینه اش سنگین شد و قلبش انگار لای دستگاه پرس قرار گرفت و چنان فشرده شد که درد رعشه کشید در رگ و پی و خونش! دستش روی دستگیره نشست و در را باز کرد. خبری از سرخی کف اتاق و تکه های شیشه نبود. زن عمو توران اتاق را تمیز کرده و به طرز ناشیانه ای سعی کرده بود با پاک کردن خون این اتفاق را محو کند، ولی نمیشد. اتاق تمیز بود اما بوی خون هنوز گریبانش را گرفته بود و سعی داشت به قهقرایش بکشاند.
گوشه ای از اتاق، نزدیک به در نشست و خیره ماند به ماهی که از پنجره ی روبه رو در تیررس نگاهش بود. نفس میکشید اما انگار در گور. هوایش تنگ بود و قلبش تهی! زندگی اش، دنیایش، آرزوهایش خیلی وقت بود که مرده بودند. درست از ده سالگی اش، فقط باور نکرده بود، به سوگ ننشسته بود و عزا نگرفته بود. جسد دنیای ویرانش روی شانه هایش سنگینی می کرد. بوی متعفن لاشه ی آمالش زیر بینی اش بود و ریه هایش پر میشد از رایحهی مرگ، اما هنوز مصر بود که باور نکند. خود را نبازد و باز دستش را به زانو بگیرد و برخیزد، اما انگار این بار نمی شد. بوی خون مهتاب یادآوری میکرد که زندگی در این خانه مرده است!
- نام رمان: فاطی و رضا پوکه
- نویسنده: سوفیا قجری
خلاصه رمان:
آرشام بعد از خیانت معشوقش، تبدیل به پسری هوسباز و بیرحم میشود تا از دختران بیگناه که تنها گناهشان همجنس بودن با معشوقش هستند انتقام بگیرد. ببر زخمی منتظر به دام انداختن سوژهی بعدیش است که نورا به عنوان مترجم پا به شرکتش میگذارد. در این میان، استاد دانشگاه نورا، عشق قدیمی خیانتکار خودش از آب در میآید که از عمد وارد دانشگاه شده تا باز به نورا نزدیک بشود...
- نام رمان: انتقام به طعم عشق
- ژانر: عاشقانه،انتقامی،کلکلی
- نویسنده: مطهره حیدری
- صفحات: 1171
خلاصه رمان:
ماوا حسینی پناه،روانشناس قَدَر و نازداری است که زنانگی و جذابیت با تار و پود او سرشته شده..دخترکی دلبر که نازِ صدایش،لمس دستانش، ارامش بخش یک مرد است. یک توطئه و یک دزدی...او حالا در اسارت قدرتی شوم است. گروهکی مخوف،تاریک و غارتگر گروهکی که دخترانگی و خون و اشک های یک دختر را تقدیم مردهای قدرتمندی می کند. مردهای قدرتمندی که جسم و روح یک دختر را در تخت خود دریده وخشم بی نهایتشان را با تن نازدار دخترها ارام می کنند...
- نام رمان: خرمن ماه
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: زهرا
- صفحات: 2232
خلاصه رمان:
مهتاب خبرنگار است ولی عواطف بسیار زیاد و انسان دوستانه اش او را همیشه درگیر کمک به افراد نیازمند کرده، به همین دلیل برای کمک به زینب و فرزند خردسالش که به شدت مورد آزار شوهر معتادش قرار دارد با سماجت سیاوش آریا زند وکیل زبده ولی مخالف با زنان را وادار میکند از او دفاع کند و برای نجات زینب قرار میشود همراه با خانم یوسفی مادر سیاوش برای کار به بم بروند ولی با وقوع زلزله بم زینب و مادر میمیرند و نوزاد باقی مانده را مهتاب و سیاوش با کمک هم نگهداری می کنند و ناچار به یک زندگی قرار دادی تن در میدهند ولی پدر مهتاب با خبر شده و برای سرو سامان دادن به زندگی آنها به ایران می آید…
- نام رمان: لبخند خورشید
- ژانر: عاشقانه،اجتماعی
- نویسنده: عاطفه منزجزی
- صفحات: 422
خلاصه رمان:
داستان زندگی مردی که بعد از اعدام پدرش زندگی اش دچار تغیراتی می شود و دختری پا به زندگی اش می گذارد تا تقاص مرگ خواهرش را از او بگیرد، یک مرد خشن و غیرتی و یک دختر دلبر و زبان دراز که از جنس آتش است و آمده برای سوزاندن علیرضا، و در قسمتی دیگر یزدان مردی که پا می گذارد به زندگی خواهر علیرضا و باعث بهم خوردن نامزدی مهتاب می شود و مهتاب را محکوم می کند به عشق خود، آخر این همه عشق و انتقام و تنفر چه می شود…
- نام رمان: دنیای بیمار
- ژانر: عاشقانه،ازدواج اجباری،انتقامی
- نویسنده: ریحانه رسولی
- صفحات: 3988
خلاصه رمان:
سالها پیش، نامزدم که ازش یه جنین دو ماهه باردار بودم، قبل عقدمون کشته شد...هیچکس به جز آذرخش نمی دونست من باردارم و بعد از چهلم برادرش، عقدم کرد تا بچه ام حلال زاده باشه... سر سفره عقد شرط گذاشت که بعد از هفت ساله شدنِ بچه، منو طلاقم میده و برادر زاده اش رو تنهایی بزرگ میکنه...اما حالا..
- نام رمان: کینه کش
- ژانر: عاشقانه،هیجانی
- نویسنده: راز انصاری
- صفحات: 2292
خلاصه رمان:
در دل قصهای پر از رنج و جدال، دو نیروی قدرتمند در برابر هم صف کشیدهاند؛ انتقام، شعلهای سرد که جان را میسوزاند، و عشق، نوری آرامبخش که حتی تاریکترین زخمها را التیام میبخشد. عشق یک واژه نیست، یک معناست، معنای زندگیعشق می تواند دیوار نفرت را فرو بریزدو از دیوار فرو ریخته نهالی تازه بروید،و باران محبت نهال کوچک را تبدیل به درخت پر بار کند.عشقی سوزاناک آغشته به نفرت و انتقاممیان دنیای پیچیده و سرسختمردی از تبار غم که سالها خشم روی خشم تلنبار کرده و تنها آرزویش گرفتن انتقامی بود که استارت آن از صاحب شدن دخترکی معصوم و بی گناه شروع می شد که مهره پر رنگ بازی بود،یعنی قربانی انتقام...
- نام رمان: اقیانوس چشمهایت
- ژانر: عاشقانه،انتقامی
- نویسنده: زهرا مجموعی
- صفحات: 2548
در حال پارتگذاری
خلاصه رمان:
آیدا دختری که با پسرعموش رابطهی احساسی برقرار کرده و تصمیم گرفته که باهاش ازدواج کنه و وارد رابطه ی جدی بشه بصورت ناگهانی با وقوع اتفاقاتی از این ازدواج منصرف میشه دلایلی که میتونن مرتبط با گذشتهی تاریك پدراشون باشه … گذشته ای که یه مرد زخم خورده و غرور شکسته ازش به جا گذاشته، مردی که برای انتقام اومده …ولی چی میشه اگر ذات مرد اجازه نده ماجرا اونجوری که باید پیش بره و دست طبیعت و کارما باعث بشن همه تقاص پس بدن ؛ هر کی به یک طریقی
- نام رمان: ماه و سایه
- ژانر: عاشقانه،انتقامی،معمایی،خانوادگی
- نویسنده: آزاده دریکوندی
- صفحات: 1630
در حال پارتگذاری
خلاصه رمان:
امروز مَن... یَلان هخامنش، تک پسر حاج میعاد هخامنش بعد از سالیان سال صبر و سکوت و نگاه کردن به طعمه، بلاخره دست به کار شدم! دست به کارِ انتقام خونِ پدرم... مردی خوشنام که غریبانه به دستان (رشید هخامنش) پسرعموی بدکارش، کشته شد و جسد اش را به همراه باجناق اش چال کردند! اما این انتقام نیاز به دستان یاری رسان کسی داشت به نام مروارید! زنی که راز ها پشت نام و نشان اش بود و من سعی داشتم او را به دم و دستگاه خودم بکشانم... چیزی نگذشته بود که متوجه شدم این مروارید همان زلفاست، دختری که سال ها پیش در تنگنا و بدبختی مرا رها کرده بود و اکنون پایه ثابت تمام گند کاری های رشید است!!!
- نام رمان: زلف و زنجیر
- ژانر: عاشقانه،انتقامی
- نویسنده: مهدخت مرادی
- صفحات: 2694
در حال پارتگذاری
خلاصه رمان:
دستش درون موهایم چنگ شد و با کشیدنشان،صورتم را مقابل صورت خودش نگه داشت
روز اولی که پاتو تو این خونه گذاشتی، گفتم قرار نیست هیچوقت ازش بیرون بری... دیگر از آن عسلی های غرق خونش بیزار نبودم، برعکس... دلم جایی میان رگ و پی اش به دام افتاده بود! اما تنفر و جنون او هر روز بیشتر میشد و این دل بیقرار و بی گناهم دیگر طاقت نامهربانی هایش را نداشت. توی صورتم فریاد زد...
- نام رمان: غرق جنون
- ژانر: عاشقانه،ازدواج اجباری،انتقامی،بزرگسال
- نویسنده: هانیه کریمی
- صفحات: 3782