دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان یار و یاور pdf از مهسا محمدی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    یار و یاور
  • ژانر
    عاشقانه،همخونه ای،اجتماعی
  • نویسنده
    مهسا محمدی
  • صفحات
    323
لینک های دانلود

دانلود رمان یار و یاور pdf از مهسا محمدی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 موضوع رمان: عاشقانه،همخونه ای،اجتماعی

خلاصه رمان یار و یاور

آریا نفس عمیقی کشید و در حالی که به سمت در می رفت فریاد زد.

من با دختری که یبارم ندیدمش عروسی نمیکنم. والسلام! در با صدای بدی بسته شد و

مادر عصبی روی تخت نشست. سهراب با حرص به سمت او برگشت.

 بیا! اون همه گفتم اسم این پسرو نزاریم یاور، گفتی نه می‌خوام یاد بابام زنده باشه. حالا تحویل بگیر.

 خوبه دیگه! تو هم یکی رو پیدا کردی حرصتو روش خالی کنی. انگار الان مشکل

ما اینه که اسمش تو شناسنامه یاوره.( انگشت اشاره اش را روی شقیقه فشار داد)

ولی خب حق داره بچم. داری زندگیش رو برای یه شرکت کوفتی خراب میکنی.

 انگار یادت رفته اگر شرکت کوفتی نبود تو مثل ملکه ها زندگی نمی کردی!

اعظم در حالی که صورتش را جمع کرده بود از کنار اتاق سهراب و ملکه رد شد و

به اتاق آریا رسید. به عادت همیشه آرام در کوبید.

 یاورم، میشه بیام تو؟

آریا با شنیدن صدای اعظم یکباره همه چیز را فراموش کرد و از جای خود بلند شد.

در را باز کرد و باز روی تخت نشست. اعظم با لبخند به سمت او رفت و کنارش نشست.

دستش را بالا برد و صورت یاورش را نوازش کرد.

 پسرم، قربونت بشه اعظم که تو رو تو این حال انداخته!

آریا غمگین سرش را تکان داد. خدا نکنه. تقصیر تو نیست که. تو نمی دونستی من خبر ندارم.

 می دونستم!چی؟! بابات گفت من بگم تا کمتر عصبی بشی.

آریا نفس عمیقی کشید و اعظم را نگاه کرد. اعظم خجالت زده سرش را پایین برد.

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان زرخرید

دانلود رمان کاباره

دانلود رمان عرق سگی

قسمتی از رمان

ناراحتی ازم؟لبخند تلخی بر لب های مرد کنارش جا خوش کرده بود.

 چرا باید ازت ناراحت باشم؟ بابام تو رو وسیله کرد تا خبر وسیله شدنم رو بهم بدی.

ناراحت نباش یاورم. اصلا شاید از دختره خوشت اومد. ها؟

شاید، شاید!

آریا به عادت همیشه سر بر پای دایه اش گذاشت و اعظم همانند بچگی هایش

شروع به خواندن شعر کرد. شعری که تنها دلیل تغییر نیافتن اسم داخل شناسنامه بود.

چشمان قهوه ای آریا خواب کردند و بدون این که او بخواهد آرام بسته شدند

 نفهمید چند ساعت گذشت اما زمانی که بیدار شد پای اعظم هنوز هم زیر سرش بود.

شرمنده از جای خود بلند شد و چشمانش را با دست مالش داد.

ببخش، من نفهمیدم کی خوابم برد.

زیاد نخوابیدی که پسرم، کلا دو ساعت خوابیدی.

آریا چشمانش را باز باز کرد و متعجب پرسید: دو ساعت؟!

من اصلا ظهرا نمی خوابم که! الان ساعت چنده؟

تو هر وقت ناراحت باشی می خوابی. ساعت پنجه.

اون برای بچگی بود که قهر کردنی چشمام رو می بستم و بعد به خواب می رفتم.

– ترک عادت موجب مرض است دیگه چیزی نگو، بلند شو قشنگ برو حموم بعد

آماده شو که دو ساعت دیگه مراسم خواستگاری شروع میشه.

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3 / 5. تعداد رای : 7

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین