
دانلود رمان افق های تاریک pdf از لیلا_م
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان : عاشقانه
پوپک آموزگار موفقیه که از مادرش نگهداری میکنه..
زهراسادات مادر پوپک، آلزایمر گرفته ولی مدام از خاطره ای قدیمی
میگه که باعث پریشونی پوپک و خواهر و برادراش شده..
خاطره ای که مربوط به اشرف خانوم همسایه قدیمی کوچه بچگیشونه
و سال هاست ارتباطی باهاش ندارن..
حالِ زهراسادات بعد از شنیدن خبر مرگ اشرف خانوم بدتر میشه
طوری که پوپک تصمیم میگیره پرده از راز این خاطره برداره…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان آنتیک
دانلود رمان چند درجه بالاتر از غرور
دانلود رمان توتیای چشمم
قسمتی از رمان
با کیان به اندازه ای رفیق و دوست بود تا مطمئن باشد برای همیشه می تواند رازهای دلش را به او بگوید.
در واقع سنگینی بار روی قلب و دوشش زیاد و نفس بر بود و باید که با یکی ترس هایش را شریک می شد، با خواهر و برادر
که نمی شد، قبول نمی کردند! از هذیان های دم مرگ مادرشان به سادگی می گذشتند،
مرگ اتفاقی پدر را سال ها قبل باور کرده بودند، کنار آمده بودند. این وقت شب چه کاری از دستت بر میاد؟
به ساعت نگاه کردی؟ کلافه دست به صورتش کشید: پوف. داغونم، حیرونم، تازه آدرس رو پیدا کردم و از هیجان زیاد، یا شاید هم از ترس فوری اومدم جلوی خونه شون،
تا وقتی برسم دعا دعا می کردم زهراساداتی نباشه تا منم بی خیال حرف های مادرم نفس راحت بکشم
اما هست کیان، هست. -کاری از دست من بر میاد؟ می خوای من دنبال کار رو بگیرم؟ _نه. خودم باید به نتیجه برسم،
ممنونتم کیان… در هر صورت رو کمک من می تونی حساب کنی، خودت هم می دونی…
می دونم… تماس گرفتم برای خداحافظی، تا یک ساعت دیگه باید برم مأموریت، بده که این دفعه همراهم نیستی…
-موفق باشی. در امان خدا. مراقب خودت باش. _محموله لوازم خانگیه، بد به دلت راه نده،



















