دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان دارک pdf از زهره ابراهیمی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    دارک
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    زهره ابراهیمی
  • صفحات
    1339

دانلود رمان دارک pdf از زهره ابراهیمی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه

خلاصه رمان دارک

“اسفندماه هزار و سیصد و نود و هفت_تهران”

_ساعت شش قرار بود خونه باشی و الان ساعت یازده شبه!

صدای پر خشمش در تاریکی آشپزخانه باعث شد از جا بپرم و لیوان آب در دستم بلرزد.

_این پنج ساعت سرت به چه کثافط کاری بند بود که حتی وقت جواب دادن به گوشیت رو هم نداشتی؟

نگاه خشمگینش زبانم را بند می آورد… بخصوص که حالا چشمانش سرخ شده اش، نمایان گر آن درد لعنتی اش بود.

دروغ چرا… ترسیده بودم!

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان هبت و عشق

دانلود رمان عموزاده

بخشی از رمان

با حس چیزی میان موهایم، جیغ خفیفی کشیده و از ترس یک ضرب برخاستم. انگشتانم را میان موهای بلندم برده و تند تند تکان می دادم و زیر لب غر می زدم:

_یاحسین… این چی بود دیگه توی سرم…آخه من چرا انقدر بدشانسم! نکنه عقرب باشه بخواد منو بکشه…

باصدای خنده ای دستم میان موهایم خشک شد. سرم را چرخاندم و با مامان و همایون روبرو شدم که ریز ریز می خندیدند…

کمی آن طرف تر هم فربد نشسته بود و تبسمی روی لب داشت… _خدا لعنتت نکنه همایون… ترسوندی بچمو…

چشم دوختم به مامانی که این حرف را زد و همایون به حرف آمد: _خیرسرم داشتم نوازشش می کردم…

خواستم باکلاس بیدارش کنم بده؟ از حرف هایشان هیچی نمی فهمیدم… اخم هایم را درهم کشیدم و گفتم:

_چیزی شده؟ مامان به سمتم آمد و لبخند مهربانی بر رویم پاشید: _نترس عزیزم… چیزی توی موهات نیست…

دست همایون بود بین موهات… مثلا میخواست بیدارت کنه! دستم را از میان موهایم بیرون آورده و نفس کلافه ام را بیرون فرستادم… نگاه چپی به همایون انداختم.

همین طور پاهایم را از لبه ی تخت آویزان می کردم گفتم: _دستش درد نکنه واقعا… نزدیک بود سکته کنم از ترس!

موهای پریشانم را با دست بالای سرم گوجه کردم… حتی فکر اینکه اگر لابه‌لای موهایم‌ سوسکی، عقربی یا هر چیز دیگری بود، تنم را می لرزاند…

به سمت سرویس رفتم و آبی به دست و صورتم زدم… شقیقه هایم تیر می کشید و این درد تا پشت پلک هایم هم می آمد…

عجیب نبود سردرد الانم… این سردرد حاصل موهای خیس دیشبم و در سرما ماندن بود. شانه ام را برداشتم و مشغول شدم…پ

 

قیمت46000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.7 / 5. تعداد رای : 21

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین