دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خرمن ماه (مجموعه سه جلدی) pdf از زهرا 
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خرمن ماه
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    زهرا
  • صفحات
    2232
خلاصه رمان

ماوا حسینی پناه،روانشناس قَدَر و نازداری است که زنانگی و جذابیت با تار و پود او سرشته شده..دخترکی دلبر که نازِ صدایش،لمس دستانش، ارامش بخش یک مرد است. یک توطئه و یک دزدی...او حالا در اسارت قدرتی شوم است. گروهکی مخوف،تاریک و غارتگر گروهکی که دخترانگی و خون و اشک های یک دختر را تقدیم مردهای قدرتمندی می کند. مردهای قدرتمندی که جسم و روح یک دختر را در تخت خود دریده وخشم بی نهایتشان را با تن نازدار دخترها ارام می کنند...

دانلود رمان خرمن ماه pdf از زهرا

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

 ژانر رمان خرمن ماه: عاشقانه

خلاصه رمان خرمن ماه

ماوا حسینی پناه،روانشناس قَدَر و نازداری است که زنانگی و جذابیت با تار و پود او سرشته شده .دخترکی دلبر که نازِ صدایش،لمس دستانش، ارامش بخش یک مرد است. یک توطئه و یک دزدی…او حالا در اسارت قدرتی شوم است. گروهکی مخوف،تاریک و غارتگر گروهکی که دخترانگی و خون و اشک های یک دختر را تقدیم مردهای قدرتمندی می کند. مردهای قدرتمندی که جسم و روح یک دختر را در تخت خود دریده و خشم بی نهایتشان را با تن نازدار دخترها ارام می کنند.

قسمتی از رمان خرمن ماه

کش و قوسی به بدن کوفته ام دادم. در حال حاضر، دلم فقط یک چای گرم که بوی دارچینش سلول هایم را نوازش کند و یک جای گرم و دنج برای خوابیدن می خواستم اما متاسفانه فعلا شرایطش موجود نبود. تازه سومین بیمارم را راهی کرده بودم
چشمان خسته ام را برهم فشردم که ضربه ای به در زده شد…ده دقیقه به همین زودی تمام شد؟
هنوز حتی یک نسکافه هم نخورده بودم تکیه از صندلیم ام برداشتم و با صدای رسایی گفتم
– بفرمایید.
در باز شد و بعد ماگ بی تی اس محبوبم که جانم به او وصل بود جلوی در ظاهر شد به دستی که دستگیره ماگ را گرفته بود نگاهی انداختم و از دیدن موهاي سياه و پرپشت دستانش لبخندی زدم و با ذوق گفتم بيا تو.
و با خوشحالی از روی صندلی ام برخواستم که در باز شد و چهره شرمنده اش در درگاه قرار گرفت و با خجالت گفت این نامزد خطاکار خیلی شرمنده است.
به چهره خسته و موهای اشفته و خرمایی رنگش نگاهی کردم و مقابلش قرار گرفتم دست روی دستش گذاشته و به داخل هدایتش کردم و لحظه اخر متوجه لبخند بیمارهایی که در انتظار نشسته بودن و فائزه ای که پشت میزش با لبخند گشادی نگاهم می کرد، شدم.
چشمکی برایم فرستاد که با لبخند سری برایش تکان دادم. به محض بسته شدن در سر بلند کردم و به اویی که با شعف خاصی نگاهم میکرد چشم دوختم و با لحن مخصوص به خودم گفتم ارشد خان اینجوری که دلبری میکنی نبخشیدنت سخت میشه.
لبخند مردانه ای زد و دلم برای چال گونه هایش ضعف رفت مرد جذاب من ماگ را روی میز گذاشت و با لحنی که فقط من حق دیدنش را داشتم دست به سینه زد و گفت: ارشد قربون این زن خوش صداش بشه که حرف می زنه مارو حالی به حولی میکنه
لبخندی زدم که دستش با احتیاط روی کمرم نشست و وقتی واکنش بدی نشان ندادم من را نزدیک تر کشید و با شوق گفت: نمی خوای خستگی اقاتو در بیاری؟
اگه خودم خسته باشم چی؟ لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت:
اون وقت من مخلص شمام هستم و خستگی جفتمون رو در میارم خندیدم و به محض لبخندم انرژی گرفت و محکم من را در اغوش کشید سرم را به شانه اش تکیه دادم و او دست هایش را دور کمرم قفل کرد و با لذت گفت اگه بدونی چقدر خسته ام .ماوا. تو همشو رفع می کنی. بوسه ای به سرشانه اش زدم و با ناز گفتم:

 

قیمت77000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 562

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • دریا
    19 تیر 1403 | 11:40

    بهترین رمانیه که خوندم واقعا رمان های این نویسنده با روح آدم بازی میکنه خیلی گریه کردم با این رمان واقعا عشقشون زیبا بود😭

  • الی
    16 مرداد 1402 | 21:13

    یه سوال از اونایی که خوندن این رمانو
    پایانش تلخ بود یا ‌ شیرین!

  • sama
    26 تیر 1402 | 19:34

    عالی برای اخراش خیلی اشک ریختم

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین