دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان دایاق pdf از یامور_م
مشخصات رمان
  • نام رمان
    دایاق
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    یامور_م
  • صفحات
    1956
خلاصه رمان

پس از نامزدی ناموفق آماندا و خبر رابطه‌ی نامشروع نامزدش ارسلان، به اصرار خانواده‌اش با جاوید ازدواج می‌کند. مردی خشن و پر غرور که از او متنفر است و به مرور عاشقش می‌شود.


اما...

دانلود رمان دایاق pdf از یامور_م

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان دایاق

پس از نامزدی ناموفق آماندا و خبر رابطه‌ی نامشروع نامزدش ارسلان، به اصرار خانواده‌اش با جاوید ازدواج می‌کند.

مردی خشن و پر غرور که از او متنفر است و به مرور عاشقش می‌شود.

اما…

قسمتی از رمان

هنوز ذره‌ای از ترسم کم نشده بود،نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته چون اختیار زندگیم دست خودم نبود…

بابا خیلی عصبانی بنظر می‌رسید…نکنه همه چیزو از چشم من ببینن؟

نکنه فکر کنن خیانت ارسلان هم تقصیر منه؟

نیم ساعت از اون آشوب گذشته و تنها چند دقیقه ست که خونه سکوت فرو رفته …

بابا تا همین چند دقیقه پیش داشت به عالم و آدم و مخصوصا ارسلان و خانوادش بدو بیراه می‌گفت

و اون بین هر از گاهی صدای پشیمون ارسلان هم از حیاط به گوش می‌رسید…

از جام بلند شدم و سمت پنجره رفتم…

پرده رو با دستم کمی کنار کشیدم…

پس بالاخره برف بارید…

از صبح دل آسمون بدجور گرفته بود…

آهی کشیدم…

با دیدن ارسلان که پشت به عمارت کرده و سمت در خروجی می‌رفت

گوشه پارچه مخمل وسنگین پرده رو تو دستم مچاله کردم…

انگار سنگینی نگاهی رو احساس کرد که از حرکت ایستاد و چرخید سمت عمارت…

میدونستم از بابا و رانندش کتک خورده ولی بازم سالم بنظر می‌رسید…

با دیدن منکه از فاصله دور به تماشاش ایستاده بودم بعد از چند ثانیه مکث دستشو بالا آورد و برام تکون داد…

این خداحافظی بود…

و بعد دوباره بعد یه مکث چند ثانیه‌ای دستشو پایین انداخت و دوباره بهم پشت کرد و رفت…

این بدبختی من بود که دلم براش می‌سوخت اونم در حالی که یه نفر باید برای من دلسوزی کنه…

معلوم بود این رفتن هیچ برگشتی تو کارش نیست،پس تصمیم بابا این بود برای زندگیم؟

یه ازدواج اجباری با طلاقی که هیچ حقی در گرفتن یا نگرفتنش ندارم…

شونه هام پایین افتاد…

سمت تخت رفته و روش نشستم،هیچ فکری در مورد زندگیم نداشتم ،یه حس خنثی و صد البته سردرگم…

 

قیمت47000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 573

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین