
دانلود رمان سرکوب pdf آی بانو با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان آی بانو میباشد
موضوع رمان :عاشقانه
با مانتوی ورزشی رنگ طوسی و شال صورتی و کتونی های صورتیم از اتاق بیرون او مدم و همراه امیرعلی از سوئیت بیرون زدیم! حق با با بک بود حیف این هوا که بشینی تو خونه ! قدم زدن تو این هوای تمیز حسابی عشق بود! با لذت به طبیعت بکر اطرافم نگاه کردم!! یکم که راه رفتیم کلبه هایی چوبیه قشنگی دیده میشد! به امیرعلی نگاه کردم که دوباره اخم بین ابروهاش نشسته بود! این ادم خیلی دقیق بود، زیادی دقیق !! گوشیش رو در اورد و شماره گرفت…
قسمتی از متن رمان
از صبح بی حوصله روی تخت دراز کشیده بودم! درست از ساعتی که با ارشیا قهر کرده بودم و جواب زنگاشو نداده بودم دمق بودم اونقدری که مامان متوجه شد! از یاداوری صبح که نزدیک به 10 بار بهش زنگ زدم و جوابمو نداد اخم بین ابروهام نشست! درسته توجیهش قانع کننده بود، گفت داخل جلسه بودم اما من قهر بودم! چراشم خودم نمی دونستم! شاید به خاطر بالا پایین شدن این هورمون های کوفتیم بود ولی اینو خوب می دونستم که دلم یه قهر کردن می خواست! با صدای مامان از جام بلند شدم. باران جان مامان بیا پایین! پوف کلافه ای کشیدمو رفتم پایین! شاکی گفتم -مگه من نگفتم حوصله ندارم صدام نکـ… با دیدن دسته گل رز بزرگی که روی میز بود *حرف تو *دهنم ماسید!مامان با دیدنم خندید. انقدر الکی قهرنکن این بچه هم تو خرج ننداز! گناه داره پسر مردم! همه پسرا از این کارا نمیکننا! با لبخند بزرگی که *روی لبم نشسته بود رفتم سمت دسته گل و بلندش کردم و بو کردم الهی من فدای این پسر مردم بشمممم که انقدر عشقههه! مامان تک خنده ای کرد – خجالتم خوب چیزیه دخترجون! چشمکی بهش زدم و گفتم لیلی جون تو که از خودمونی! مامان سرشو تکون و داد و به نامه و جعبه ی بزرگ مخملی شکل اشاره کرد – اوناهم ببین! همراه گلا بود! با ذوق دسته گلو روی میز گذاشتم*



















