
شخصیت اصلی داستان، زنی قوی و عاشق است که در مسیر زندگی با چالشهای بسیاری روبهرو میشود. او که با محمد، مردی وفادار و عاشقانه همراه، زندگی میکند، تصمیمی سرنوشتساز میگیرد.زندگی آنها در میان نگاههای تلخ و قضاوتهای دیگران به مرحلهای میرسد که گلشیفته برای حفظ غرور و آرامش محمد، از او فاصله میگیرد. این تصمیم که قلب هر دوی آنها را به درد میآورد، باعث میشود گلشیفته معنای واقعی فداکاری و عشق را درک کند.
دانلود رمان گل سرخ pdf از زیبا سلیمانی نسخه کامل بدون سانسور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
شخصیت اصلی داستان، زنی قوی و عاشق است که در مسیر زندگی با چالشهای بسیاری روبهرو میشود. او که با محمد، مردی وفادار و عاشقانه همراه، زندگی میکند، تصمیمی سرنوشتساز میگیرد.
زندگی آنها در میان نگاههای تلخ و قضاوتهای دیگران به مرحلهای میرسد که گلشیفته برای حفظ غرور و آرامش محمد، از او فاصله میگیرد. این تصمیم که قلب هر دوی آنها را به درد میآورد، باعث میشود گلشیفته معنای واقعی فداکاری و عشق را درک کند.
قسمتی از رمان
حجم سینه اش دو برابر شده بود و حس میکرد نفسش دیگر بالا نمی آید نه توانش را داشت و نه دوست داشت
که به سینا بگوید که همان دیروز عصر نوتیف گوشی گلی که پیامک بانک بوده را دیده و میداند، گلی پول ندارد.
دستش را جلو برد و دور لیوان حلقه کرد و به هر زحمتی که بود لیوان آب را سر کشید.
شب بهم پیام داد به جواب دادن نرسید بلافاصله گوشی رو خاموش کرد. یکی دو روز تو خودش باشه پیداش میشه.
دستش مشت شد عضلات صورتش هم قلبش توی ف هم. قلب دهانش میکوبید هیچ کس که اندازه ی او
از تنهای گلی خبر نداشت از اینکه سقفی بالای سر نداشت تا برود . هم گلی آنقدر عزت نفس داشت که نگذاشته بود کسی بداند.
محمد تازه نگاهش به چشمان تیره ی او افتاد و قلبش انگار منجمد شد از سرمای میان نگاهش دستی روی صورتش کشید و
لبخند زنان گفت: کارشناس باشم اشکال داره؟ دل آرام با چشم و ابرو به سینا اشاره کرد و محمد را نشان کرد و
محمد داد و لبش را از تو مکید دخترک قدمی جلو آمد و گفت نه. ایراد نداره اما حتما که دخالت توی کار بقیه ایراد داره.
سينا لبخند زد و گفت نفرمایید .خانم امشب رو مهمون ما باشید. در ادامه ی جمله اش با سرش به محمد اشاره کرد و گفت:
امشب تولد داداشمه اکثر مهمونای کافه مهمون ما بودن؛ شما هم . هم همینطور..
دختر در حالی که نگاهش کماکان به سینا بود انگشترش را روی میز گذاشت و با سر انگشتش آن را سر داد
به جلو و و با سر آن را داد.گفت: متشكرم عادت ندارم مهمون کسی باشم.
تولد برادرتون هم مبارک حداکثر تا یک ساعت دیگه بر میگردم.
قیمت49000



















