
آرتمیس به معنای ایزدبانوی بانوی شکار؛ دختری که برای لحظه لحظه ی زندگیش جنگید تا شکار نشه و یاد گرفت
که شکار کنه!سه تا دختر پرورشگاهی که باهم بزرگ شدند قاطی بازی های خطرناک قاچاقچی ها میشوند
این بین عشق نفوذ خودش رو میکنه و حقایق عجیبی دنیاشون رو زیر و رو میکنه!پر از هیجان، لحظه های
عاشقانه، انتقام و کمی هم خشونت!
دانلود رمان بانوی شکار pdf از نازنین دهقان منشادی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،جنایی،مافیایی
خلاصه رمان بانوی شکار
آرتمیس به معنای ایزدبانوی بانوی شکار؛ دختری که برای لحظه لحظه ی زندگیش جنگید تا شکار نشه و یاد گرفت که شکار کنه!
سه تا دختر پرورشگاهی که باهم بزرگ شدند قاطی بازی های خطرناک قاچاقچی ها میشوند
این بین عشق نفوذ خودش رو میکنه و حقایق عجیبی دنیاشون رو زیر و رو میکنه!
پر از هیجان، لحظه های عاشقانه، انتقام و کمی هم خشونت!
قسمتی از رمان
خسته ی خسته، ِله ِله بودم؛ از یه طرف گرمای شدید از یه طرف هم جور نشدن این یکی کاره حسابی
کلافه ام کرده بود . بالاخره رسیدم دم در خونه و با دیدن صاحب خونه اخمام تو هم دیگه گره خورد.
آقای کاشانی، یه مرد پنجاه و خورده ای ساله که یک ماِه گیر داده میخواد خونه رو بفروشه و معتقده که
هرچی زودتر باید خونه رو خالی کنید!
قبل از اینکه بزارم حرفی بزنه گفتم:
+نخیــر تا مهلت قرارداد تموم نشده از اینجا بلند نمیشیم.
سریع گفت:
+ بخدا منم گیرم، پولامو سپردم دست یه از خدا بی خبر که مثال سود به من بده ولی همه رو بالا کشید و
در رفت، باید این خونه رو بفروشم، هزارتا قرض بالا اوردم.
با لحن تندی گفتم:
+الان بلندشم کدوم جهنمی برم؟ به ما سه تا دختر مگه خونه میدن؟ یه نفر هم پیداشه فکر بد درباره ی ما
نکنه بخواد خونه اش رو به ما اجاره بده با قیمتی که میده باید برم کلیه هام رو بفروشم؛ تا پایان
قراردادمون باید صبر کنی اینجوری منم میتونم بگردم خونه ی مناسب رو پیدا کنم.
خواستم کلید بندازم تو در که صداش رو شنیدم، آروم گفت:
+همون خریت کردم به سه تا دختر که معلوم نیست چه غلط هایی می کنند خونه دادم، حتی اصلا معلوم
نیست چه کثافت کاری هایی تو خونه ام کردم…



















