دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان پروانگی احساس pdf از سارا فرد
مشخصات رمان
  • نام رمان
    پروانگی احساس
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    سارا فرد
  • صفحات
    2611
خلاصه رمان
همه چیز از رفتنِ "او" شروع شد ...می گویم "او" چون واژه "مادر" برایِ پورانی که رفت و از کودکی سایه سیاه


"بی مادری" را رویِ سرم انداخت واژه غلطی است.بهانه رفتنش چهار چرخِ خلج شده این زندگی بود و ویلچر


نشین شدنِ "یونس" مردِ خانه اش.نه، من از طعمِ گسِ بی مادری "حرف" نمی زنم از سالها بی پوران بودن "درد"


می کشم.درد دارد وقتی آلبوم کودکی ورق بزنی و لا به لایِ خاطراتِ زندگی ات هیچ ردی از ردِ پایِ مادرانه هایِ


پوران نبینی.بگذریم هر چه ورق بزنی جایِ خالی می بینی و بس ... تنها یک بار، یک بار خواستم یکی از همان


جاهایِ خالی را پِر کنم.جایِ خالیِ عـــشق را.

دانلود رمان پروانگی احساس pdf از سارا فرد

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان پروانگی احساس

همه چیز از رفتنِ “او” شروع شد …می گویم “او” چون واژه “مادر” برایِ پورانی که رفت و از کودکی
سایه سیاه “بی مادری” را رویِ سرم انداخت واژه غلطی است.بهانه رفتنش چهار چرخِ خلج شده
این زندگی بود و ویلچر نشین شدنِ “یونس” مردِ خانه اش.نه، من از طعمِ گسِ بی مادری “حرف” نمی زنم
از سالها بی پوران بودن “درد” می کشم.درد دارد وقتی آلبوم کودکی ورق بزنی و لا به لایِ خاطراتِ زندگی ات
هیچ ردی از ردِ پایِ مادرانه هایِ پوران نبینی.بگذریم هر چه ورق بزنی جایِ خالی می بینی و بس …
تنها یک بار، یک بار خواستم یکی از همان جاهایِ خالی را پِر کنم.جایِ خالیِ عـــشق را.
قسمتی از رمان

دلم به حالِ خودم می سوزد، به حالِ سوز آهی که در صدایم موج می زند، به حالِ تنهایی و بی پناهی

که جسمم را به لرزه انداخته. اما آغوشی که مرا به درون خود فرو می برد به همه چیز معنای دیگری می دهد.

همانند نفسی که در سینه پنهان است، سرم میانِ سینه مردانه اش پنهان شد وقتی صدایِ گریه ام بلند شد

مفهوم صریحی داشت. فهمیدم او همان خریدارِ نازیست که من نیاز داشتمش.

روزگاریست دستِ درد با تنم آشناست، اما نوازشِ دستانِ این غریبه، مرهم آشنایی بود که زخم های تنم را تسکین می بخشید.

من و دل، بدونِ این نوازش ها، میانِ دست هایِ زندگی مچاله خواهیم شد.

پنج شب از رفتن پدر میگذرد، پنج شب است که با تنهایی دست و پنجه نرم می کنم

طنانه به هر زحمتی خودش را می رساند، می آید تا تنها نباشم، تنها نمانم

گهگاه از گیلدا می خواهد تا در نبودِ او حواسش به خلوت و سکوتم باشد.

حسام را تنها دوبار دیدم، بعد از تعطیلی کلاس هایِ آموزشی اش به دیدارم امد.

یک ساعتی را کنارم نشست، برایم حرف زد و من فقط نگاهش کردم . اما هر شب قبل از خوابیدن تماس می گیرد

از مشغله هایش حرف میزند، از هتلِ قدیمی که به تازگی کشفش کرده، و قصد باز سازی اش را دارد

از آرزوهایِ چند ساله اش که لبه یِ برآورده شدن است، می گوید و من باز تنها گوش می دهم.

آسمان گرفته و ابری، تاریکی هوا را تسریع بخشیده، دل نگران به ساعت نگاه می کنم صدایِ زنگِ موبایلم را می شنوم

به دنبالش از اتاق بابا یونس خارج می شوم، طنانه است از صبح که به دانشگاه رفته

چندین بار تماس گرفته اما از غروب تا به الان خبری ازش نبود : بله؟ سلام مهرک خوبی؟

خوبم کجایی دیر کردی. داشتم می اومدم، بابام زنگ زد گفت مامان بزرگم مریض شده

یکی دو روزی باید بریم شهرستان، گفتم من نرم بمونم. پیشِ تو قبول نکرد.

الان خونه ام گوشیم خاموش شده بود. نتونستم زودتر تماس بگیرم، ما یک ربع دیگه حرکت می کنیم

به گیلدا زنگ زدم بیاد پیشت گوشیش خاموش بود، امروزم نیومده بود دانشگاه، حالا پیداش کردم بهش می گم که…

نمی خواد، انقدر خودتو اذیت نکن. تا کی می خوای خودتو اسیر من کنی، من طوریم نمیشه، با خیال راحت برو سفر.

مهرک، یه جور میگی سفر انگار دارم میرم خوشگذرونی، گفتم که بابام اجازه نداد بمـ… طنانه، دوستِ من، عزیزِ من

تو چیکاره منی آخه، چرا باید از تو توقعی داشته باشم، برو دنبال زندگیت دختر، خودتو اسیر من نکن

از مسافرت برگشتی هم لطف کن دیگه نیا. خداحافظ. این روزها اعصابم زیادی متشنج است

کشش حرف زدن را ندارم، دلم فقط سکوت می خواهد و سکوت، صحبت که می کنم

اعصابم بهم می ریزد، تندی می کنم، خشمگین می شوم، دیگر آن مهرکِ سابق از وجودم رخت بر بسته.

قیمت47000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 542

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین