دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خورشید زمستون pdf از ماهور ابوالفتحی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خورشید زمستون
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    ماهور ابوالفتحی
  • صفحات
    1300
خلاصه رمان
دیدیم در اون جشن عروسی، داماد با زنی ده سال از خودش بزرگتر فرار کرد. خورشیدِ بیچاره مونده و پسرِ اون زن، که دنبالِ مقصر می‌گرده و می‌دونه خورشید دیوارِ کوتاهِ این ماجراست… آره، زمستونا که برف سنگین می‌باره و سوز سرد می‌پیچه تو هوا، وقتی نور کم‌جانِ خورشید می‌افتد رو دیوار، چه حسی داره؟ گرم و نرم و آرام. فکر می‌کنم دلیلش اینه که خورشید تو همون لحظه، هر چه را که نیاز داری بهت میده برای همین دلچسب و جانی‌بخش است… چون این خورشید است، خورشیدِ زمستان!

دانلود رمان خورشید زمستون pdf از ماهور ابوالفتحی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان :عاشقانه

خلاصه رمان خورشید زمستون

دیدیم در اون جشن عروسی، داماد با زنی ده سال از خودش بزرگتر فرار کرد.

خورشیدِ بیچاره مونده و پسرِ اون زن، که دنبالِ مقصر می‌گرده و می‌دونه خورشید دیوارِ کوتاهِ این ماجراست…

آره، زمستونا که برف سنگین می‌باره و سوز سرد می‌پیچه تو هوا، وقتی نور کم‌جانِ خورشید می‌افتد رو دیوار، چه حسی داره؟

گرم و نرم و آرام. فکر می‌کنم دلیلش اینه که خورشید تو همون لحظه

هر چه را که نیاز داری بهت میده برای همین دلچسب و جانی‌بخش است…

چون این خورشید است، خورشیدِ زمستان!

قسمتی از رمان

به کسی نمیگی ها! همین مونده یکی بفمه یه پیرمرده هشتاد ساله با نوه و نتیجه عاشقم شده و اومده خواستگاریم.

خندهام گرفت خودشم خندید با صدای کوبیدن استاد روی میز سکوت کردیم و دیگه حرفی نزدیم…

به سرعت روی تردمیل میدویدم… با صدای زنگ گوشیم از حرکت ایستادم و

گوشیم رو برداشتم و نگاهی به نام مخاطب انداختم… ناشناس بود…

تماس رو برقرار کردم و گوشی و گذاشتم کنار گوشم و سلام کردم –

سلام خوشگله! داشتی چیکار میکردی نفس نفس میزنی؟ – شما؟ – حالا آشنا میشیم! عجله نکن!

سکوت کردم و منتظر ادامه حرفش شدم ببینم کیه و چه منظوری از تماسش داره دید سکوت کردم ادامه داد:

چرا حرف نمیزنی عزیزم؟ دوباره حرفم و تکرار کردم تا خودش و معرفی کنه – شما؟

– خیلی دلت میخواد بدونی کی هستم نه؟ عجله… با همین جمله اولش متوجه شدم هیچ قصدی جز مزاحمت نداره…

حتی نذاشتم بخواد ادامه بده قبل از اینکه جملهاش رو کامل کنه تماس و قطع کردم و

تا خواستم گوشی و بذارم کنار بلافاصله دوباره زنگ خورد… نگاهی انداختم…

از همون شماره بود… رد تماس دادم و گوشی رو گذاشتم کنار و دوباره مشغول ورزش شدم…

 

قیمت49000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 424

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین