دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان اقلیم pdf از سرو روحی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    اقلیم
  • ژانر
    عاشقانه،هیجانی
  • نویسنده
    سرو روحی
  • صفحات
    761
خلاصه رمان
ستیلا سادات، دختر حاج سید غلامرضا ملکوت، قاضی کاشانی، از خانه به قصد خروج از مرز توسط یک قاچاقچی به نام منوچهر فرار میکند. در مسیر تریلی حاوی بشکه های بنزین منفجر میشود و نام ستیلا در لیست اجساد سوخته شده ی غیر قابل شناسایی قرار میگیرد. همه چیز به اینجا ختم نمی شود؛ هامون یکتا به وصیت و خواسته دوست صمیمی اش، عباس ملکوت، قبل از انفجار او را از این سفر مخاطره آمیز باز داشته و ...

دانلود رمان اقلیم pdf از سرو روحی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی

خلاصه رمان اقلیم

ستیلا سادات، دختر حاج سید غلامرضا ملکوت، قاضی کاشانی، از خانه به قصد خروج از مرز

توسط یک قاچاقچی به نام منوچهر فرار میکند. در مسیر تریلی حاوی بشکه های بنزین منفجر میشود

و نام ستیلا در لیست اجساد سوخته شده ی غیر قابل شناسایی قرار میگیرد.

همه چیز به اینجا ختم نمی شود؛ هامون یکتا به وصیت و خواسته دوست صمیمی اش

عباس ملکوت، قبل از انفجار او را از این سفر مخاطره آمیز باز داشته و …

قسمتی از رمان

ماهیچه ی زیرین لبش را، زیر دندان هایش فشار داد برای آخرین بار، محتویات کوله ی مشکی را چک کرد

زیپ درونی کوله شامل یک سری وسایل ضروری بود:

پاکت قهوه ای، شناسنامه ، کارت ملی، تلفن همراه، شارژر ، لپتاپ و وجه نقد

یک بسته ی نوار بهداشتی و دو جعبه اسپری تنفسی .

بی سر و صدا، با حرکاتی آرام ، محتویات توی پاکت را چک کرد

سند شش دانگ، بانور گوشی، روی اسمش مکث کرد:

-ستیلا سادات ملکوت.

نمیدانست لبخند بزند، یا های های ضجه …

صدای ضعیفی به گوشش خورد:

-آبجی…

وحشت زده،گوشی را کنار انداخت، پتو را روی کوله کشید و مبهوت به او خیره ماند .

چشمهای درشتش، توی تاریکی اتاق، بازِ باز بودند ، مردمک های سبزش را میتوانست تشخیص دهد

که توی حدقه ی سفید چطور متعجب و وحشت زده میچرخند .

-تو هنوز نخوابیدی؟

-داری جدی جدی میری؟

پتو را مشت کرد و او از جا برخاست، نفسش را حبس کرد و خدا خدا میکرد، مبادا ، به سرش بزند و به سمت او بیاید.

اما خدا، امشب با او بازی اش گرفته بود، پاهای نازکش را روی زمین گذاشت، و به سمتش آمد .

لبه ی تختش نشست و پتو را کنار زد .

از دیدن کوله ، شلوار جینی که به پا کرده بود، مانتویی که به احتمال زیاد، به خاطر دراز کشیدن روی تخت، چروک شده بود و مقنعه

ای که دور گردنش مانده بود، متعجب نشد .

لبهایش لرزیدند ، نور گوشی را روی صورتش انداخت و با صدای خفه ای گفت:

-حق نداری جلومو بگیری باشه؟

-نرو سادات …حاج بابا بفهمه خونتو میریزه .

زهرخند زد، حاج بابا خودش گفته بود برود . اصلا همین حکم رفتن را، خود حاج بابا امضا کرده بود….

 

قیمت48000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 618

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین