دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خودشکن pdf از منا امین سرشت
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خودشکن
  • ژانر
    عاشقانه،مافیایی،پلیسی
  • نویسنده
    منا امین سرشت
  • صفحات
    1497
خلاصه رمان
داستان خودشکن روایت‌گر دنیای دختر و پسری است که دست سرنوشت آن‌ها را کنار هم قرار می‌دهد. یکی درگیر هویت و گذشته‌اش و دیگری درگیر غرور و بریدن از خانواده است. کنار هم بودن این دختر و پسر درسی بزرگ را برایشان به ارمغان می‌آورد که خواندن آن خالی از لطف نیست.
لینک های دانلود

دانلود رمان خودشکن pdf از منا امین سرشت

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه،مافیایی،پلیسی

خلاصه رمان خودشکن

داستان خودشکن روایت‌گر دنیای دختر و پسری است که دست سرنوشت آن‌ها را کنار هم قرار می‌دهد.

یکی درگیر هویت و گذشته‌اش و دیگری درگیر غرور و بریدن از خانواده است.

کنار هم بودن این دختر و پسر درسی بزرگ را برایشان به ارمغان می‌آورد

که خواندن آن خالی از لطف نیست.

قسمتی از رمان

سوئیچش را با حرص از کیفش بیرون آورد و قبل از اینکه دزدگیر را فشار دهد، از دستش به زمین افتاد.

تنش داغ بود اما دستانش از سرما سِر شده بود. خم شد سوئیچ را بردارد اما دستی جلوتر از او برای برداشتن آن اقدام کرد.

نفس‌‌هایش تند و نامنظم بود. با همان خشم سر بالا آورد تا صاحب دست مردانه‌ ای که سوئیچش را برداشته بود

مورد لطف قرار دهد اما دیدن پاکان مثل آب خنکی بود که روی آتش گُرگرفته‌‌ اش ریخته شد و کمی از شعله‌‌ هایش را کم کرد.

خواست سوئیچ را بگیرد اما پاکان با همان خونسردی ذاتی‌‌ اش دست او را گرفت و سمت دیگر ماشین فرستاد.

ــ سوار شو، من پشت فرمون می‌شینم.

بدون هیچ حرفی ماشین را دور زد و روی صندلی کمک راننده نشست فقط وقتی پاکان پشت فرمان جا گرفت پرسید:

ــ پس ماشین خودت؟

ــ ماشین نیاوردم. قرار بود با سهراب برگردم که گفت باید یه سر بیاد پیش شما. منم بدم نیومد بیام ببینمت، دیگه فکر نمی‌کردم

قراره با یه همچین نمایش نابی رو به رو بشم.

دنده را جا زد و فرمان را سمت خیابان پیچاند. آیه نگاهی به باز و بسته شدن‌ های در مرکز خرید انداخت، خبری از سهراب و سمانه

و‌‌… آرش نبود.

بی‌اختیار زمزمه کرد:

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 455

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین