دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان پارازیت (ساقی جلد دوم) pdf از زینب عامل
مشخصات رمان
  • نام رمان
    پارازیت
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی
  • نویسنده
    زینب عامل
  • صفحات
    2513
خلاصه رمان

بهزاد در بدترین روزهای زندگی اش امید را در میان دستان او به یادگار گذاشته بود. او در سخت ترین شرایط به دادش رسیده و پناهش شده بود. دستش را گرفته و از ورطه ی ناامیدی و فلاکت بیرون کشانده بود. محال بود مرد همسایه فراموشش شود. بهزاد جای پایش را نه در میان رویاهایی که در عقلش پرسه میزدند بلکه در میان تپش های نامنظم قلبش محکم کرده بود. جای خالی او نه از بین میرفت نه با حضور کس دیگری پر میشد.انصاف نبود انصاف نبود کسی وارد زندگی آدم شود، او را به زیستن امیدوار کند و بعد چنان برود که دست آدم به جایی بند نباشد. بهزاد به او خیلی چیزها یاد داده بود.اما با رفتنش حتی حق یک زندگی نرمال را هم از او گرفته بود!

دانلود رمان پارازیت (ساقی جلد دوم) pdf از زینب عامل

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان پارازیت

بهزاد در بدترین روزهای زندگی اش امید را در میان دستان او به یادگار گذاشته بود.

او در سخت ترین شرایط به دادش رسیده و پناهش شده بود. دستش را گرفته و

از ورطه ی ناامیدی و فلاکت بیرون کشانده بود. محال بود مرد همسایه فراموشش شود.

بهزاد جای پایش را نه در میان رویاهایی که در عقلش پرسه میزدند بلکه در میان

تپش های نامنظم قلبش محکم کرده بود. جای خالی او نه از بین میرفت نه با حضور کس دیگری پر میشد.

انصاف نبود انصاف نبود کسی وارد زندگی آدم شود، او را به زیستن امیدوار کند و بعد چنان برود

که دست آدم به جایی بند نباشد. بهزاد به او خیلی چیزها یاد داده بود.

اما با رفتنش حتی حق یک زندگی نرمال را هم از او گرفته بود!

قسمتی از رمان

نفس نفس میزد. یک مسیر تقریبا طولانی را دویده بود. وارد تالار عروسی شد و دستش را به سمت گره

کراوات مشکی اش برد. در ورودی تالار کسی نبود. احتمالا مراسم عقد شروع شده بود.

گره کراوات را کمی شل کرد. داشت خفه میشد. میتوانست قطرات عرقی که روی تیره ی کمرش به

جریان درآمده بودند را حس کند. چند نفس عمیق پشت سر هم کشید. عرق پیشانی اش را

با پشت دست پاک کرد و بعد از صاف کردن یقه ی کتش وارد سالنی شد که مراسم عقد آنجا برگزار

میشد. به محض پا گذاشتن در سالن پر از گل و شمع تالار توانست صدای عاقد را بشنود..

سرکار خانم ساقی مولایی برای بار سوم عرض میکنم آیا به بنده وکالت میدهید با صداق و مهریه ی

معلوم شما را به عقد دائم آقای آراز معتمد در بیاورم؟

جلوتر نرفت. به یکی از ستون های تالار تکیه داد و از همان فاصله به عروس و داماد خیره شد.

آراز داشت با چشم و ابرو به ساقی اشاره میکرد تا جواب دهد..

 

قیمت47000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 491

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین