
دانلود رمان طبقه 118 pdf از سحر غانمی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،جنایی
خلاصه رمان طبقه 118
این شاید یه دیوانگی یا جنون باشه نمیدونم ولی من عاشق قهقهه ای ترسناکش که ترس رو تو دل هرکسی میاندازه هستم…عاشق چشمهای آبیش که توی شب میدرخشن عاشق دست های خونی وپوزخندهای صدادارش هستم..تماما عاشق اون مرد جذاب ترسناکم آره من اون سایه ی شب و من هم ملکه سایه ی شب مثل خودش در کنارش دستهام خونی میشه
قسمتی از متن رمان
شاید فکر کنی این حماقته!اما فکر تو اینجوره؛ ولی برای من عشقه عشق.نگاه متفکرم رو به ظرف دوختم و آروم زمزمه کردم:
– به نظرم تو خوشمزه نیستی.لارا با جیغ گفت:- بیشعور دست پخت خودم!
شونه ای بالا انداختم، چنگال رو توی دستم گرفتم و گفتم: مهم نیست، گشنمه، وگرنه عمرا دست پختت رو میخوردم!لارا جیغی کشید تا خواست بهم حمله کنه آنا اون رو نگه داشت و با خنده گفت:شوخی میکنه، تو چته؟
لارا پشت چشمی برام نازک کرد و سرجاش نشست، بی حوصله ظرف ها رو بالارا شستم و درحالی که داشتم دستهام رو خشک میکردم، روبه آنا و لاراگفتم:
امشب پیش کندی میرم، مامانش خونه نیست.لارا درحالی که داشت توی گوشیشچیزی تند-تند مینوشت گفت:باشه ولی فردا کالج داریم.
آنا هم سرش رو تکون داد، یهو انگار چیزی یادش اومده که جیغی کشید، دستم رو، روی گوشهام گذاشتم و گفتم:مرض، کر شدم!



















