دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خون سیاه pdf از مونا بیاتی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خون سیاه
  • ژانر
    عاشقانه،معمایی،هیجانی
  • نویسنده
    مونا بیاتی
  • صفحات
    3644
خلاصه رمان
روایت زندگی مردی به اسم هامون و دختری معصوم و شیطون به نام کیمیا که در دل هامون جا پیدا میکند !با دزدیده شدنش توسط هامون زندگی اش بهم میخورد و حالا او در اسارت مردی خشن و جدی است که مالکیت شدیدی روی او دارد...

دانلود رمان خون سیاه pdf از مونا بیاتی 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر   

ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،هیجانی

خلاصه رمان خون سیاه 

روایت زندگی مردی به اسم هامون و دختری معصوم و شیطون به نام کیمیا که در دل هامون جا پیدا میکند !با دزدیده شدنش توسط هامون زندگی اش بهم میخورد و حالا او در اسارت مردی خشن و جدی است که مالکیت شدیدی روی او دارد…

قسمتی از متن رمان

به در خانه که رسیدم تازه یادم افتاد که به تارا قول دفتر نقاشی داده ام . پیشانی ام را آهسته به در کوباندم و ناسزایی به خودم گفتم ، صبح وقتی سوار سرویس شدم متوجه شدم که کلید را هم جا گذاشتم . حرصم را روی زنگ خالی کردم و دوبار اما طولانی فشردمش . صدای فیروزه خانوم همسایه واحد پایینی را از پشت سرم شنیدم ._چیکار میکنی دختر زنگ سوخت؟!از در فاصله گرفتم و سلام کردم :_علیک سلام ! باز یادت رفته کلید بیاری؟بله آرامی گفتم .خداکند باز سر نصیحت را باز نکند  نایلون های خریدش را از دستش گرفتم و منتظر ماندم تا در را باز کند. خوشبختانه انگار حوصله حرف زدن نداشت .۵ دقیقه طول کشید تا کلید را از تو کیفش پیدا کند .  نفس زنان به سمت واحدش رفت و در را باز کرد ، در حالی که کفش هایش را در می آورد گفت:_بذارشون جلوی در دستت درد نکنه.
دوست نداشت با جوراب وارد خانه اش شوم.اوایل از رفتار هایش ناراحت می شدم اما حالا وسواسی بودنش هم به من هم سرایت کرده بود .همین که در باز شد بوی خوش قرمه سبزی مشامم را پر کرد . ناخودآگاه نفس عمیقی کشیدم . فیروزه خانوم در حالی چادرش را به چوب لباسی آویزان می کرد زیر چشمی نگاهم کرد و گفت :_برنج زیاد پختم میمونه بیات میشه ، صبر کن یکم بکشم ببری بالا_ممنون غذا خوردم .نگاه معناداری به سویم روانه کرد :_یه نگاهی به ساعتت بنداز ، اون طفل معصوم مگه ناهار نمی خواد؟حرفی برای گفتن نداشتم چون حق با او بود. نمیدانم از سکوتم چه برداشتی کرد که با تاسف سری تکان داد و زیر لب گفت :_بچه ی بیچاره !

 

قیمت54000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 679

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین