دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان قضاوتم نکن pdf از نسترن رضوانی نسخه کامل بدون سانسوردر حال پارت‌گذاری
مشخصات رمان
  • نام رمان
    قضاوتم نکن
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی،روانشناسی
  • نویسنده
    نسترن رضوانی
  • صفحات
    411
  • وضعیت انتشار
    در حال انتشار
  • فرمت
    آنلاین / PDF
خلاصه رمان
دختری هجده ساله را روایت می‌کند که به تحصیل علاقه زیادی دارد و برای آن تلاش می‌کند، برخلاف همیشه پدرش از دانشگاه رفتن و کنکور منعش می‌کند تا با پسر عمه‌اش از ازدواج کند، بعد از ازدواج دقیقا در شب عروسی‌اش متوجه بیماری همسرش می‌شود و در این میان اتفاقاتی رخ می‌دهد که خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود. بعد از رخ دادن اتفاقات ناگوار، زندگی روی خوش را به او نشان می‌دهد و ثابت می‌شود خدا در هر شرایطی برای بنده‌اش بهترین ها را می‌خواهد.
لینک های دانلود

دانلود رمان قضاوتم نکن pdf از نسترن رضوانی نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،روانشناسی

خلاصه رمان قضاوتم نکن

دختری هجده ساله را روایت می‌کند که به تحصیل علاقه زیادی دارد و برای آن تلاش می‌کند، برخلاف همیشه پدرش از دانشگاه رفتن و کنکور منعش می‌کند تا با پسر عمه‌اش از ازدواج کند، بعد از ازدواج دقیقا در شب عروسی‌اش متوجه بیماری همسرش می‌شود و در این میان اتفاقاتی رخ می‌دهد که خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود. بعد از رخ دادن اتفاقات ناگوار، زندگی روی خوش را به او نشان می‌دهد و ثابت می‌شود خدا در هر شرایطی برای بنده‌اش بهترین ها را می‌خواهد.

قسمتی از رمان

از مدرسه بر می‌گشتم، به قدری خسته بودم که طاقت هوای گرم و آفتاب سوزان بالای سرم رو نداشتم و توی این بین شادی مدام حرف می‌زد، بگذریم که من از حرف‌هاش یه کلام هم نمی‌فهمیدم.
– هانیه فهمیدی دیروز چی‌شد؟ امیر بهم پیشنهاد دوستی داد، نمی‌دونی چه‌قدر خوشحالم بالأخره تونستم کاری که می‌خوام رو انجام بدم و ضایعش کنم.
– من کارت رو نمی‌پسندم، پس نظری هم ندارم!
– ای بابا هانیه، توأم که همیشه‌ی خدا ضد حالی.
– مگه مجبوری با من برگردی که حالا عصبی میشی؟
– نه مجبور نیستم؛ اما دلم هم نمیاد تنها برگردی، آخه تا کی می‌خوای یه دونه دوست هم کنارت نباشه؟ این‌طوری پیش بری افسرده میشی. مگه چند سالته که همش چسبیدی به کتاب و دفترت؟ تو اصلاً بیرون هم میری تفریح کنی؟
جوابش رو ندادم اون چه می‌دونست من توی چه شرایطی زندگی می‌کنم و خانواده‌ام تا چه حد بهم سخت می‌گیرن؟ درست می‌گفت من با کسی دمخور نمی‌شدم؛ اما این به‌خاطر افسرده بودنم نبود! اتفاقاً خیلی دختر سرزنده‌ای بودم؛ اما خانواده‌ام نمی‌گذاشتن با کسی دوستی داشته باشم. پس برای چی باید خودم رو آزار می‌دادم و الکی دلخوش می‌شدم؟
– وای هانیه حوصله‌ام سر رفت!
– شادی باور کن اصلاً حوصله ندارم.
خب نمی‌خواد چیزی بگی، به خدا اگر قیافه‌ات زشت بود میگفتم حتما به این دلیله که می‌ترسی مسخره‌ات کنن و با کسی صمیمی نمیشی، آخه مشکل تو چیه؟ نکنه از من خوشت نمیاد؟
– بحث این حرف‌ها نیست به خدا، من خانواده‌ام روی این چیزها حساسن. خوششون نمیاد من با کسی صمیمی بشم، تازه وقتی نمی‌تونم مثل شماها بیرون بیام پس فایده.ای هم نداره.
– چه‌طور می‌تونی تحمل کنی؟
– تحمل کردنی نیست، من هم دوست ندارم با کسی صمیمی بشم! در ضمن مثل شماها هم اهل گشتن با پسرا نیستم!
شادی خنده‌ی بلندی کرد که از ترس این‌طرف اون‌طرفم رو نگاه کردم.
– هیس. چته؟ آروم‌تر بخند، آبرومون رو بردی.
– بی‌خیال بابا، تو چه‌قدر سخت می‌گیری؟
– شادی، ببخشید میشه ازت خواهش کنم دیگه با من نیای؟ هم تو اذیت میشی هم من.
با بی‌خیالی باشه‌ای گفت و همون لحظه دوستش رو اون‌طرف خیابون دید و بدون خداحافظی از من به سمتش رفت. شونه‌ای بالا انداختم و بی‌توجه بهش به راهم ادامه دادم، این‌طوری بهتر بود. فکرم به سمت امتحانات رفت که از پس فردا شروع می‌شدن، خداروشکر مشکلی از بابت درس‌هام نداشتم، از بس توی خونه بی‌کار بودم تنها تفریحم درس خوندن بود طوری که مطمئن بودم حتی معلم هم به اندازه‌ی من کتاب رو حفظ نیست. به در خونه رسیدم و زنگ رو زدم. مش عباس با چهره‌ی مهربونش در رو برام باز کرد:
– سلام مش عباس، خسته نباشی!
– سلام بابا، سلامت باشی. توأم خسته نباشی گل دختر.

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 322

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین