دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان الهه بانو pdf از افرا شریفی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    الهه بانو
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    افرا شریفی
  • صفحات
    1000
خلاصه رمان
داستان در مورد دختری به نام آناهید ، دختر زیبا و آرامی است که برای نجات پدرش از دست طلبکار ها مجبور به ازدواج با مردی میشود که آوازه ی غرور و تکبرش را همه جا شنیده است ... آناهید عشق چند ساله اش را زیر پا میگذارد و وارد زندگی مشترک با مردی میشود که در تمام گذشته ی او حضور داشته اما او نمیدانسته است

دانلود رمان الهه بانو pdf از افرا شریفی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان الهه بانو

داستان در مورد دختری به نام آناهید ، دختر زیبا و آرامی است که برای نجات پدرش از دست طلبکار ها

مجبور به ازدواج با مردی میشود که آوازه ی غرور و تکبرش را همه جا شنیده است …

آناهید عشق چند ساله اش را زیر پا میگذارد و وارد زندگی مشترک با مردی میشود

که در تمام گذشته ی او حضور داشته اما او نمیدانسته است..

قسمتی از رمان

فرمان را چرخاندم و روبروی دانشگاه پارک کردم عینک دودی و کیفم را برداشتم و

با مرتب کردم مقنعه ام از ماشین پیاده شدم! به ماشین رادوین که دربین ماشین‌های

دیگر زیادی توی چشم بود نگاه کردم و در دل دعا کردم تا برمیگردم اتفاقی برایش نیفتد!

از نگهبانی گذشتم و برای پیرمرد نگهبان که در

طی این سال ها دیگر مرا شناخته بود سری به نشانه‌ی سلام تکان دادم !

پیرمرد سریع از جایش بلند شد و با صدای بلندی گفت:سلام خانوم بزرگمهر.. تبریک میگم!

شوک زده به او نگاه کردم و گفتم: ببخشید؟ _ازدواجت رو دخترم.. مبارکت باشه!

آب دهانم را قورت دادم و در حالیکه بهت زده بودم او از کجا

میداند من ازدواج کرده‌ام، جواب دادم: متشکرم! و به سمت ساختمان دانشگاه حرکت کردم

کیفم را در دستم فشردم و به حلقه ام نگاه کردم، شاید از روی حلقه ای که

به دست داشتم فهمیده بود ازدواج کرده‌ام! پا به ساختمان دانشگاه که گذاشتم

نگاه های زیادی را روی خودم حس کردم. انگار که از

یک دنیای ناشناخته آمده باشم همه‌ توجه ها به سمت من بود! باتعجب و سری که پایین انداخته بودم

بسمت آموزش رفتم وارد دفتر آموزش شدم و آرام سلام کردم. دو نفر از کارکنان که

مرا می‌شناختند از جایشان بلند شدند و سلام کردند و آن ها هم ازدواجم را تبریک گفتند!

با لبخندی مصنوعی تشکر کردم …

 

قیمت46000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 439

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین