دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بوی درختان کاج pdf از آزیتا خیری
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بوی درختان کاج
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    آزیتا خیری
خلاصه رمان
داستانه یک دختر باسم پریچهره که بهمراه خانوادش در دورانی زندگی می‌کنه که اندرونی داشته ک حیاط های بزرگ، زمانی که زن‌ها روبنده میزدن و خیابون میرفتن. پریچهر پدرش طبیب میرزا بوده کار طبابت میکرده. بخاطر خوشگلیش و شغل پدرش خواستگارایی داشته ولی پریچهر برخلاف همه دخترای اون دوران به خواستگاراش جواب رد میده و درس فرانسه میخونه و سواد یاد میگیره. یک روز که پریچهر به دیدن پدرش میره مجبور میشه پدرشو تا خونه آصف خان همراهی کنه و از اونجاست که زندگی ورق تازه‌ای می‌خوره و...

دانلود رمان بوی درختان کاج pdf از آزیتا خیری 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر   

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان بوی درختان کاج 

داستانه یک دختر باسم پریچهره که بهمراه خانوادش در دورانی زندگی می‌کنه که اندرونی داشته ک حیاط های بزرگ، زمانی که زن‌ها روبنده میزدن و خیابون میرفتن. پریچهر پدرش طبیب میرزا بوده کار طبابت میکرده. بخاطر خوشگلیش و شغل پدرش خواستگارایی داشته ولی پریچهر برخلاف همه دخترای اون دوران به خواستگاراش جواب رد میده و درس فرانسه میخونه و سواد یاد میگیره. یک روز که پریچهر به دیدن پدرش میره مجبور میشه پدرشو تا خونه آصف خان همراهی کنه و از اونجاست که زندگی ورق تازه‌ای می‌خوره و…

قسمتی از متن رمان

بوی درختان کاج او با سادگی خندید و از داخل بلور روی طاقچه قطابی برداشت و دهانش گذاشت. شاباجی بیگم با همان لحن ترش همیشگی اش گفت:چلاس نباش دختر. یه کم جلوی شیکمتو بگیر.او قطاب را گوشه ی لپش جا داد و بدون توجه به ابروهای پر چین شاباجی رو به مادرش با شیرین زبانی جواب داد:دلت می آد؟ پریچهر به این نازی اگه پسر می شد اونوقت کی همدم تنهاییات بود؟ اون وقت میخواستی شونه به گیس کی بکشی و واسش از مصیبتای آبا بگی؟او با کلافگی میان حرفش رفت و گفت:ا…بسه دیگه دختر. زبون به دهن بگیر. یه دنیا کار دارم تو هم واسادی واسم زبون میریزی جای این حرفا برو از تو صندوق اون شلیته قرمزتو با اون پیرهن عنابی تنت کن.پریچهر با ناامیدی گفت:اما اون شليته…رو حرف بزرگتر حرف نزن بی حیا همونو بپوش. یه چارقد زرد حریرم برات کنار گذاشتم نمیخواد زیر چونت سنجاق بزنی. همون طوری بنداز رو موهات. گیساتم خوب شونه کن و بذار رو شونه هات بریزن.پریچهر با خنده نگاهش کرد و او این بار با عصبانیت گفت:زهر هلاهل به چی میخندی دختر؟به هیچی.پس بی حرفِ پیش برو سر و وضعتو درست کن می ترسم این قدر دس دس کنی اهل و عیال آمیز اسدالله سر برسن.با همان خنده به طرف در برگشت نمیخواست مادرش را ناراحت کند. خصوصا که آمدن خواستگار زیاد را دلیلی برای ارج و عزت اهل خانه می دانست مادر لحظه آخر با صدای بلندی گفت:شمامه رو گذاشتم سر طاقچه یادت نره بزن رو مچ دستات و پشت گوشات خوب نیست وقتی میخوان ببوسنت بوی تن بدی.از میان هال گذشت. از بوسه های پر معنی زنان خواستگار خوشش نمی آمد. خصوصا که بیشتر این کار را میکردند تا بدانند دهان دختر بیچاره بو میدهد یا نه.وارد پستو شد و کنار صندوقچه چوبی نشست و آن را باز کرد اما بی اختیار به یاد نادره افتاد خانواده داماد دختر بیچاره رادر حمام پسند کرده بودند.با این فکر پیشانی اش خیس عرق شد. ناخواسته اخمی میان ابروهایش نشست روی پارچه شلیته قرمزش دست کشید اگر دختر آمیز اسدالله حتی به بدنش دست میزد مثل یک گربه ی وحشی دستش را گاز میگرفت.اصلا به درک که بعدش پشت سر او چقدر لغز میخواندند اما کسی حق نداشت به دختر یکی یک دانه ی میرزا اسماعیل طبیب چپ نگاه کند.حالا میخواست دختر آمیز اسدالله باشد یا هرکس دیگر. به اتاق که برگشت مادر از همان کنار مخده نگاهی به او انداخت و بادیدن سر و وضع آراستهاش لبخند خریدارانه ای زد و گفت:هزار الله اکبر چشمم به کف پات مثل پنجه آفتاب میمونی.شاباجی بیگم با اخم جواب داد:خوب نیست دختر و جلوی روش تعریف کنی؛ پررو می شه.پریچهر خنده کنان کنارش نشست و گفت:

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 336

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین