
دانلود رمان تقاص عاشقی pdf از آذر یوسفی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی
خلاصه رمان تقاص عاشقی
نازنین عاشق دل خسته ی پسردایی خود یعنی بنیامین میشود اما فکر میکند که این..عشق عشقی یک طرفه از سوی خودش است . برای همین سعی میکند با کسی دیگر..
رابطه برقرار کند تا بنیامین را نسبت به خو حساس کند…اما در این میان ..
قسمتی از متن رمان
نسارو با یک دست میگیرم و درسالن رو باز میکنم. چراغ هارو روشن میکنم و بی توجه به امیر به سمت اتاق نسا میرم . نگاهی ب چهره ی معصوم و زیبای غرق در خوابش می اندازم . صورت سفید و چشمای درشت ومشکی رنگش من رو یاد بچگی های خودم می اندازه . نرم وکوتاه لپ های سفیدوتپلش رو می بوسم . آروم و با احتیاط ازخودم جداش میکنم و روی تخت صورتی رنگش میذارمش . بعد از نگاه کوتاه و پراز عشقی ب دخترکم چراغ اتاق روخاموش میکنم وب سالن برمی گردم.
کلافه و خسته شال رو ازروی سرم برمیدارم و باحالتی عصبی روی کاناپه پرتش میکنم. شب خیلی بدی بود ؛ بدکه نه.. بهتره بگم افتضاح بود. تازه نگاهم به امیر میوفته که چشماش رو بسته و سرش روبه کاناپه تکیه داده. هنوز لباساش رو در نیاورده و با همون لباسایی که توی عروسی تنش بود توی کاناپه فرو رفته بود. به نظر آروم میومد… ناخودآگاه پوزخندی روی لبام نشست و مثل تمام این یک سال و چندماه شروع به تیکه انداختن ونیش زدن کردم:_چیه؟ خوشحالی همه چی بهم خورده نه؟
معشوقه ی عزیزت شوهرنکرده آخه. بایدم خوشحال باشی. صدای کلافه وعصبانیش منوذره ای هم نمیترسونه: _یه لحظه دهنتو ببندبذار آرامش داشته باشیم؛ میشه؟ نگاهی به ابروهای گره خوردش میندازم و انگارمن هیچ جوره شکست نمیخورم. بااینکه دلم ازطرز نگاه کردن وحرف زدنش میگیره اماحتی ذره ای هم به روی خودم نمیارم و با غیض میگم: _دیگه داری حالمو بهم میزنی اینو میدونی؟ از جاش بلندمیشه و با بی خیالی به سمت اتاقش میره و همزمان میگه: _خیلی غرمیزنی! برو بخواب دست از سرمنم بردار…



















