دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان حبس ابد pdf از دل آرا دشت بهشت و مهسا رمضانی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    حبس ابد
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    دل آرا دشت بهشت و مهسا رمضانی
  • صفحات
    784
خلاصه رمان

موضوع اصلی رمان حبس ابد: یادگار، دختر پونزده ساله و عزیزدردونه‌ی بابا، ناخواسته پاش به عمارت عطاخان باز شد اما نه به عنوان عروس، به عنوان خون‌بس... ولی سرنوشت جوری به دلش راه پیدا کرد که شد عزیز اون خونه. یادگار برای همه دوست شد و دوست بود، به جز توحید... همسر شرعی و قانونیش که حالا بعد از ده سال ...


دانلود رمان حبس ابد pdf از دل آرا دشت بهشت و مهسا رمضانی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان حبس ابد

یادگار، دختر پونزده ساله و عزیزدردونه‌ی بابا، ناخواسته پاش به عمارت عطاخان باز شد اما نه به عنوان عروس، به عنوان خون‌بس… ولی سرنوشت جوری به دلش راه پیدا کرد که شد عزیز اون خونه. یادگار برای همه دوست شد و دوست بود، به جز توحید… همسر شرعی و قانونیش که حالا بعد از ده سال برگشته…

قسمتی از رمان

سد مقاومتم می‌شکنه و اشکم راه می‌گیره. پرده رو می‌ندازم و از پنجره فاصله می‌گیرم. «بد جایی ایستادم نه؟! نه راه پیش دارم نه دل پس کشیدن… شکل احمق‌هام؟!» «پرهام خواهش می‌کنم این‌طوری نگو.» «تو از اولش بهم گفتی ما به درد هم نمی‌خوریم… یه حسی بهم می‌گه حرف آخرت هم همینه اما نمی‌تونم پا پس بکشم… لعنتی… آتیش گرفتم یادگار!!! وقتی بوسیدت آتیش گرفتم.» و صدای هق‌هقش فضای گوشی رو پر می‌کنه. کنار دیوار سر می‌خورم و لیوان رو تو دستام می‌فشارم تا به سمتی پرتش نکنم. «دارم دیوونه می‌شم! اون شوهرته و من نمی‌تونم حرفی بزنم! هیچ قانونی نمی‌تونه حق دلمو بگیره! یادگار تو بیشتر حق منی نه اون! تو که اینو می‌دونی!» «نه پرهام!» «چرا می‌دونی! وقتی من همیشه همراه تو بودم اون کجا بود؟! از اولش کوتاهی کردم که پیشقدم نشدم و به جای اون بی‌غیرت عقدت نکردم.

حالا روزی صد بار خودمو لعنت می‌کنم. من یه احمقم؛ احمق.» «نباید این‌طور باهاش حرف می‌زدی! حالا همه جا رو پر می‌کنه.» اون هم به چشمام زل می‌زنه. «تو هم نباید اجازه می‌دادی اینقدر چشاتو خوشگل آرایش کنن! حالا باعث می‌شی به خودم لعنت بفرستم.» «نگفته بودی قراره این همه سرش منت بذارن! معلوم نبود کدومتون چی بهش گفته بودین که یکی دو هفته پیش جنازشو بردم بیمارستان از شدت تب و لرز.» پرهام اولین کسیه که نگاهش رو به من می‌دوزه و نگرانی و دلخوری همزمان تو نگاهش موج می‌زنه. دردم رو فهمیدی نه؟! درد از دست دادن تو بود پرهام… لبخند رضایت روی لبم می‌نشینه و به سمت اتاق عطاخان پا تند می‌کنم. پشت در اتاق یه بار دیگه آرزو می‌کنم حرف‌های تکراری نزنه و بعد ضربه می‌زنم. «بیا تو.» سعی می‌کنم پوزخندم رو نسبت به لحنش کنترل کنم و وارد اتاق میشم.

قیمت53000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 678

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین