دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان آدم آهنی و شاپرک pdf از ناشناس
مشخصات رمان
  • نام رمان
    آدم آهنی و شاپرک
  • ژانر
    عاشقانه،هیجانی،بزرگسال
  • نویسنده
    ناشناس
  • صفحات
    500
خلاصه رمان

داستان پرستار خوشگل و مجردی که عاشق همکار پزشک خودش میشه که از قضا متوجه میشه همسایه هم هستند..ولی آقای دکتر خود عاشق دختری از طبقه بالای اجتماع هست که مدتی است بینشون فاصله افتاده…اما به خاطر اصرار پرستار یک مدت کوتاه باهاش ارتباط برقرار میکنه….

دانلود رمان آدم آهنی و شاپرک pdf از ناشناس

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،بزرگسال

خلاصه رمان آدم آهنی و شاپرک

داستان پرستار خوشگل و مجردی که عاشق همکار پزشک خودش میشه که از قضا متوجه میشه همسایه هم هستند

ولی آقای دکتر خود عاشق دختری از طبقه بالای اجتماع هست که مدتی است بینشون فاصله افتاده…

اما به خاطر اصرار پرستار یک مدت کوتاه باهاش ارتباط برقرار میکنه….

قسمتی از رمان

*عماد* به در ماشین نگاه کردم….. حتی در رو هم نبست…. نمی‌دونستم از من ناراحت شده بود

که اینجوری از ماشین پیاده شد و تو بارون شروع به دویدن کرد یا نه… اینم یکی از هزاران اخلاق عجیبش.

به بدنم کش دادم و در و بستم و راه افتادم سمت خونه…..

وقتی رسیدم جلوی خونه همزمان با من خواهرم مائده به همراه دخترش حنا و پسرش پویا از آژانس پیاده شدند.

عجیب بود که مائده با ماشین خودش نیومده. تا پیاده شدم پویا و حنا به طرفم دویدن

هر کدوم یکی از پاهامو سفت چسبیدن و شروع کردن به لوس کردن خودشون… مائده لبخند زنان

اومد سمتم و گفت: سلام عماد جان…. سلام چطوری؟ _فدات شم عزیزم. _چتر نیاوردم…

درو باز میکنی زودتر… میترسم این وروجکا سرما بخورن. _باشه حتما.

کلید انداختمو در رو براشون باز کردم مثل همیشه بچه ها جیغ جیغ کنان دویدن سمت مامان

که زیر سایبون انتظارشونو می کشید. از مائده پرسیدم با آژانس چرا اومدی؟

پس ماشین خودت چیشد؟ لبخند از صورت قشنگ مائده پر کشید و

جاش رو به پریشونی داد خواست چیزی بگه که حنا گفت: فروختش…

میخواد یکی از اونا بگیره که سقفش باز میشه…وای دایی من عاشق ماشین شاسی بلندم.

آهانی گفتم و دیگه چیزی نپرسیدم. مائده و بچه ها رفتن پیش بابا که

مثل همیشه در حال حافظ خوانی بود و من هم رفتم خونه خودم که طبقه بالا بود…. اونجا راحت بودم…

و مهمتر اینکه لباس ها و وسایلم هم اونجا بودن. آموزش رانندگی و تنویر انواع نیروهای سبک و سنگین.

پیرهن و شلوار نم دارم رو از تنم در آوردم و رفتم کنار پنجره تا سری به گلدون هام بزنم….

می ترسیدم زیر اون بارون شدید خراب بشن…! پنجره رو باز کردم و لبخندی به گلدون هام زدم…

من عاشقشون بودم. بخصوص گل های نرگسم… بوی بی نهایت خوشایندی داشتن…

 

قیمت44000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 356

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین