دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ارباب زاده (نیاوش) pdf از مهدخت مرادی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ارباب زاده (نیاوش)
  • ژانر
    عاشقانه،اربابی،انتقامی
  • نویسنده
    مهدخت مرادی
  • صفحات
    919
خلاصه رمان
من حنام...دختری که حرف و تهمت های مردم اون رو به بدنامی معروف کرده بود!تا اینکه روزی مردی زخم آلود پا در حریم خانه پدرم گذاشت!کسی که مشکوک به نظر میرسید و چیزی از گذشته اش نمیگفت!ادعا میکرد دلداده ی من شده!گذشت تا متوجه شدم این نیاوش است!  ارباب زاده ای که عمویش برای انتقام خون پسرش عمارت اش را به آتش کشیده و حالا در به در به دنبال اوست!...

دانلود رمان ارباب زاده (نیاوش) pdf از مهدخت مرادی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،اربابی،انتقامی

خلاصه رمان ارباب زاده (نیاوش)

من حنام…

ارباب زاده ای که عموش به قصد کشتن اش عمارت اش رو شبانه آتیش میزنه و به سختی از آن شب شوم جان سالم به در میبره و به روستایی دور افتاده پناه میبره و دره خونه ی مردی رو میزنه که دخترش به بدکاری معروفه…

قسمتی از رمان

نگاه گرفت برگشت که بره ناخودآگاه لبام باز شد و صداش زدم:

_ ارباب!

قدمی جلو گذاشتم و ادامه دادم:

_ اگه قول بدم کلمه‌ای از زبونم در نیاد چی؟ اگه قول بدم تمام چیزهایی که دیدم و شنیدم و از یاد ببرم چی بهتون التماس می‌کنم.

برگشت.  پوزخندی زد و بعد همین پوزخند تبدیل به قهقهه شد و در انتهای حرفش دوباره سگرمه‌هاش تو هم رفت و گفت:

_ مثل اینکه زبون آدمیزاد حالیت نمی‌شه دختر جون… خیلی دلت می‌خواد تیکه تیکت کنم و بندازمت جلوی سگای هار… یا بهتره بدم دست حوریه اون

بهتر می‌تونه ادبت کنه.

نگاهی به نوچه اش کرد و به آرومی مردمک چشماشو حرکت داد و به من داد مرموزانه نگاهم کرد و گفت:

_ دیگه نبینم دور و بره نواب بپلکی.

انگشت اشارشو به سمتم کشید تکونش داد و شمرده شمرده گفت:

_ نبینم از دستوراتم سرپیچی کنی بشنوم حرفامو نشنیده گرفتی میدم بلایی رو به سرت بیارن که مرغای آسمون به حالت گریه کنند.

دستشو پایین کشید نفسشو فوت کرد و حرف آخر رو تو گوش‌هام فرو کرد:

_ حالا هم گمشو برو ببین اگه کارو باری هست انجام بده اگر نه برو به بتمرگی گوشه‌ای جیک ات هم در نیاد

که اگه بیاد هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.

ترسیده بودم…

انقدر که با تمام وجودم این ترس لعنتی رو احساس می‌کردم.

جوری توی رگ‌هام جاری شده بود که هیچ چیز نمی‌تونست اونو از بین ببره، هیچ چیز به جز دیدن دوباره نیاوَش…

جلال خان رفت نوچه‌اش پشت شونم کوبید و گفت:

_ نشنیدی ارباب چی گفت؟

 

قیمت47000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.6 / 5. تعداد رای : 544

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • پرور رشیدی
    27 خرداد 1404 | 13:35

    سلام بسیار زیباست این رمان و رمان ماه در عقد ارباب عالی هستند ممنون و سپاسگزارم

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین