دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان اشک ستاره با لینک مستقیم | برای اندروید ،آیفون و تبلت ،pdf
مشخصات رمان
  • نام رمان
    اشک ستاره
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی،اجباری
  • نویسنده
    فهیمه رحیمی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    167
لینک های دانلود

دانلود رمان اشک ستاره با لینک مستقیم | برای اندروید ،آیفون و تبلت ،pdf

توسط:فهیمه رحیمی

سبک رمان: عاشقانه،اجتماعی،اجباری

چکیده ای از رمان اشک ستاره

با این که غروب نزدیک است و تا ساعتی دیگر همسر و فرزندم مثل دو ادم قحظی زده به خانه می ایند و طلب غذا

می کنند،اما دوست دارم به هنگام اماده کردن غذا زندگی ام را برایتان شرح دهم شاید سرگذشت من درس عبرتی

گردد برای ان کسانی که هنوز توانایی های خود را کشف نکرده و خود را بی هنر و بی استعداد قلمداد می کنند

مطالب پیشنهادی:

رمان تریاق

رمان اسموتی با طعم مرگ

بخشی از رمان

با این که اهل همین سرزمین و خاکم و از کره ای دیگر نیامدم اما خوب می دانم که میان من و مردم فاصله ای است

که موجب می شود حرف هم را نفهمیم و از هم فرار کنیم.من زن یک هنرمند هستم که دارد کتاب می نویسد که

مشهور افاق شود.روزی که اقامون اومد به ده تا گوسفندی پروار برای قربانی انتخاب کند مرا هم پسندیدند و در یک

جا دو معامله کرد.البته با این فرق که گوسفند را اول بار با خود به شهر اورد و مرا نشان کرد تا بعد برای خریدم

بیاید.اقامون از پدر خدابیامرزم گوسفندی از نژاد مرینوس می خواست و بیچاره بابام که چیزی نمی دانست مرا راهی

اغل کرد تا از بین گوسفندها یکی را که پروار تر است غالب مرد شهری کنم و در انجا بود که اقامون ضمن بازرسی

شکم و پشم و دنبه گوسفندها رو به من کرد و پرسید:چندسال داری؟ومن هم به گمان این که سن گوسفندان را می

پرسد گفتم:سه سال و دو ماه

اقامون با صدای بلند خندید و گفت :اقامون با صدای بلند خندید و گفت منظورم سن خودته.و من که از خجالت گر

گرفته بودم گفتم:نوزده سالمه اما نه هیجده سالو هشت ماهمه.این بار هم اقامون با صدای بلندی خندید و گفت:

تک فرزندی؟

دانلود فایل رمان اشک ستاره فهیمه رحیمی

معنی حرفش را نفهمیدم و باز هم گمان کردم که دارد در مورد گوسفندها سوال می کند این بود که گفتم

بره ها تا به دنیا بیایند بابام می فروشدشان.اقامون که از دستم عصبانی شده بود گفت:کی در مورد گوسفندها سوال

می کنه؟منظورم خودتی.ایا تو تنها اوالد باباتی؟بار دیگر گر گرفتم و گفتم اره چندتا جلوتر از من توی شکم مادرم

خفه شدند و مردند.اقامون یکی از گوسفندها رو از بقیه جدا کرد و همین طور که خودش و گوسفند به طرف اغل می

رفتند پرسید:حاضری بیای تو شهر زندگی کنی؟حرف او باعث شد تا بناگوشم سرخ بشه و نتونم جواب بدم.اقامون

که فهمید بد سوالی کرده چند بار سر تکان داد و گفت:باشه،باشه،ناراحت نشو!از بابات سوال می کنم.فقط به من بگو

اسمت چیه؟منم با هزار زحمت اب دهانم را قورت دادم و به زور تونستم بگم ستاره.اقامون جلوی در اغل کمی

وایساد و بعد زل زد توی صورتم و گفت:چه اسم قشنگی داری!من بر می گردم شهر اما زود بر می گردم تا تورو که

ستاره زندگی منی با خود ببرم.حرف اقامون باعث شد که فکر کنم یه تیکه ابرم و دارم تو اسمون راه می رم.انقدر

دست و پامو گم کرده بودم که همون جا خشکم زد و نتونستم قدم از قدم بر دارم و فقط دیدم که اقامون داشت به

زور گوسفند رو به دنبال خودش می کشید و به طرف اتاقمون پیش می رفت .اون پول گوسفند رو پرداخت کرده بود

و مقداری هم بابت من داده بود تا خیال بابام را راحت کنه که بر می گرده.وقتی که اون راهی شهر شد من هم شهره

ی ده شدم و همه با حسرت نگاهم می کردند

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.4 / 5. تعداد رای : 5

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • تنها
    14 مرداد 1402 | 12:58

    چقدر قشنگ بود

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین