دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان انقراض نسل جاودان pdf از کیمیا وارثی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    انقراض نسل جاودان
  • ژانر
    ترسناک،فانتزی،معمایی
  • نویسنده
    کیمیا وارثی
  • صفحات
    130

دانلود رمان انقراض نسل جاودان pdf از کیمیا وارثی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 موضوع رمان: ترسناک،فانتزی،معمایی

خلاصه رمان انقراض نسل جاودان

جهنم پشت این دیوار است؟ با نقش فریبنده اش بوی خون می دهد؛

بوی خون انسان هایی که هرگز برنگشتند! انسان هایی که مانند ما نفس می کشیدند،

زندگیشان را می کردند و حال تماشا کن؛ چه سردرگم می چرخند! | اهمیت ندارد تو که هستی،

از زندگی ات سیر شده ای یا به دنبال آرزوهایت میدوی؛

تو تنها خواهی مرد! مرگ؛ در تقاص با جاودانگی!

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان شوماخر

دانلود رمان توتیای چشمم

قسمتی از رمان

با تقه ای که به در خورد، سرش را بالا گرفت و جواب داد:
بله؟
صدایی از پشت در گفت: -منم. بیا داخل راوون. در باز و راوون داخل شد؛ به او نگریست.
چیزی شده؟!
راوون جواب داد:
-آرہ؛ کارت دارن. چیکار؟! | خودت برو.
بلند شد و بعد از تکان دادن سری، به سمت در رفت و خارج شد.
داخل محوطهی درحال ساختی اردوگاه شد و به سمت کلبه رفت. دری زد و داخل شد.
-سلام، با من کاری داشتین رئیس؟ سرش را از لای لاشه ی حیوان بلند کرد و جواب داد:
آره! بلند شد و همان طور که به سمت میزش می رفت و خون های دور دهانش را
پاک می کرد، گفت: تعارفت نمیکنم بشینی؛ چون باید کاری انجام بدی.
چه کاری؟ پشت میزش نشست و پاسخ داد: باید به مخفیگاه بری و اجساد رو جمع کنی.
چرا؟ چون من میگم. اینجا قراره به به محل تفریحی تبدیل بشه، نه به قتلگاه.
چشم، الان میرم و جمعشون میکنم. -خوبه! از کلبه خارج شد و به جنگل رفت.
مقابل درخت ایستاد؛ ضربه ای به وسط درخت زد که صدایی داد و از هم باز و تبدیل به یه سوراخ شد.
سوراخی بزرگ و تونل مانند؛ داخل شد و با چشمان تیزبینش، بدنهای اجساد خونین
را در آن تاریکی يافت. دو تا از اجساد را برداشت. باید بدن ها را تکه تکه می کرد
تا نابود کردنشان راحت تر باشد؛ بنابراین آنها را به کلبه ی خودش برد.
اجساد را روی زمین انداخت و به سمت خنجر مخصوص روی میز رفت.
بعد از انجام کارش، تکه های بدن را داخل پلاستیکی ریخت و به سمت دریاچه به راه افتاد.
پلاستیک را داخل دریاچه انداخت و برگشت.

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.3 / 5. تعداد رای : 13

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین