دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان جوخه ی جادو pdf از کیمیا وارثی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    جوخه ی جادو
  • ژانر
    فانتزی،تخیلی،معمایی
  • نویسنده
    کیمیا وارثی
  • صفحات
    503
درباره‌ی نویسنده
خلاصه رمان
جوخه‌ی جادو، روایت‌کننده‌ی پنج نفر از انسان‌هایی است که متفاوتند. گروهی ابر قدرت، که چیزی در درونشان نهفته است که می‌تواند شیطان را از پا در بیاورد! داستان جوخه‌ی جادو، قصه‌ی افرادی را روایت می‌کند که تک‌تکشان استثنایی‌اند.یکایکشان آمده‌اند تا یاد بگیرند چه‌گونه جادو کنند و اهریمن را شکست دهند. وارد مکانی سراسر اسرار می‌شوند.دانشکده‌ای سحرآمیز که شاید ظاهراً جادو را تدریس کند؛ اما در باطن، رازی سیاه و شیطانی را در قلب خودش حبس کردهکه توانایی این را دارد تا تک‌تک افراد آن‌جا را، ببلعد و پیشکش شیطان کند!
لینک های دانلود

دانلود رمان جوخه ی جادو pdf از کیمیا وارثی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: فانتزی،تخیلی،معمایی

خلاصه رمان جوخه ی جادو

جوخه‌ی جادو، روایت‌کننده‌ی پنج نفر از انسان‌هایی است که متفاوتند. گروهی ابر قدرت، که چیزی در درونشان نهفته است که می‌تواند شیطان را از پا در بیاورد! داستان جوخه‌ی جادو، قصه‌ی افرادی را روایت می‌کند که تک‌تکشان استثنایی‌اند.یکایکشان آمده‌اند تا یاد بگیرند چه‌گونه جادو کنند و اهریمن را شکست دهند. وارد مکانی سراسر اسرار می‌شوند.دانشکده‌ای سحرآمیز که شاید ظاهراً جادو را تدریس کند؛ اما در باطن، رازی سیاه و شیطانی را در قلب خودش حبس کردهکه توانایی این را دارد تا تک‌تک افراد آن‌جا را، ببلعد و پیشکش شیطان کند!

قسمتی از رمان

از اینور میز به چشمهای سیاه رنگی که اونطرف نشسته بودن و به کاغذ داخل دستهاش خیره بودن، زل زده بودم.نگاهش بالاخره بالا اومد و به چشمهای مضطرب، نگران و منتظر من نگاه کرد.این چشمهای سیاه یه انرژی منفی عمیق بهم میداد! یه ترس، یه چیز بد، یه چیز منفی، خطر، سیاهی و بدبختی و خلاصه یک چیز بد، بد،بد! یه چیز عمیقا بد!طبق عادتم وقتی مضطرب میشم، ناخنهای بلندم رو تو پوست کف دستم فرو کردم و همونطور که گوشه ی لب پایینم رو میجوییدم،

آروم پرسیدم :- چیشد؟
زن مسن روبه روم چشم های سیاهش رو از رو من برداشت، از رو خط تای کاغذ، کاغذ رو تا کرد و گذاشت رو میز چوبی کوچیکه رنگورورفته ای که بعضی از قسمتهاش هم کنده شده بودن.

گفت:- نه.

چشم هام گرد شد. نه؟ نه؟ آخه یعنی چی؟ این زن برای من معتبر بود؛خب نه همیشه؛ ولی میشناختمش و میدونستم که میتونه کمکم کنه!اوه خدایا این اوج بدبختیه!اون این کلمه رو گفت و بعد بدن چاق و تو پرش رو که با یه پیراهن بلند و یکسره ی قرمزرنگ که روش طرح گلهای ریزه یاسی بود،

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.7 / 5. تعداد رای : 48

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • جمشید
    21 مرداد 1402 | 17:21

    هنوز نخوندم ولی به نظرم رمان خوبیه

    • مبینا
      10 مرداد 1404 | 23:34

      خوب بود؟

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین