دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خانزاده مغلوب pdf از نجمه شهرکی نیا 
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خانزاده مغلوب
  • ژانر
    عاشقانه،رازالود،اجتماعی
  • نویسنده
    نجمه شهرکی نیا
  • صفحات
    884
لینک های دانلود

دانلود رمان خانزاده مغلوب pdf از نجمه شهرکی نیا 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان : عاشقانه،رازالود،اجتماعی

خلاصه رمان خانزاده مغلوب

دلربا! نامی که مادرش قبل از این پلک ببندد رویش گذاشت، مردم ان را نحس می دانند!

دختری که برای پد رش یک تکیه گاه بود.

تمام روستا را اداره می کرد.

طی اتفاقاتی میفهمد که یکی از افراد روستا عتیقه ها را قاچاقی معامله می کند!

دست سرنوشت او را به بدترین جای ممکن می برد که…

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان نوشدار بانو

دانلود رمان اجبار هوس

 

قسمتی از رمان

دستی به پیشانی که دانه های کوچک،بزرگ عرق روی ان خودنمایی می کرد کشید.

با دیدن،غلام که زیر درخت خواب بود.

عصبی پلک فشرد،به سمتش رفت،دستش را روی کمرش گذاشت،ضربه ای به پهلوی غلام زد

_بلند شو مرتیکه

غلام خمار چشم هایش را باز کرد.

_جونم خانم.

از بوی دهن غلام چهره اش درهم رفت،با عصبانیت غرید:

_بلند شو مرتیکه.تا ندادم فلکت کنن.

غلام اب دور دهانش را پاک کرد،به زن غد اخموی روبه رویش خیره شد،زنک روی اعصابش بود،اگر دختر خان نبود،خودش زبانش را میبرید،اصلا ضعیفه چه به کار های مردانه؟

دلربا اخمی کرد،با تشر غلام را صدا کرد.

_چشم خانم رفتم.

به تنه ی درخت تکیه داد،فقط به خاطر حاج بابایش این مرد را نگه داشته،با اخم به افتاب سوزان چشم دوخت،با بد عنقی،صدایش را روی سرش انداخت:

_کار بساتتون جمع کنید!برید خونه

رمان خانزاده مغلوب نجمه شهرکی نیا

مرد ها بیل،کلنگشان را روی زمین انداختند،حرف حرف،تک دختر خان بود.

کسی جرئت داشت،اعتراض کند،تا خان گردنش را بشکند!

دلربا،به سمت اسب رفت،دستی به یال های بلندش کشید،گردنش را کج کرد.

_چطوری؟

به یکی از مرد ها اشاره کرد،که به سمتش بیاید.

مرد رنگ پریده به خودش اشاره کرد،دلربا کلافه سرش را به نشانه تایید تکان داد.

مرد اب دهنش را بلعید،کمی فکر کرد،تا ببیند خطایی کرده،که دلربا کلافه است!

به سمت دلربا رفت،سرش را پایین انداخت،با صدایی لرزان پچ زد:

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.1 / 5. تعداد رای : 18

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • نجمه
    21 اسفند 1401 | 14:46

    ♥❄مرسی عزیزم

  • Juni
    1 اسفند 1401 | 14:24

    عالی:)))) ♥️🌝✨

    • نحم
      21 اسفند 1401 | 14:46

      ♥❄مرسی عزیزم

    • نجمه
      21 اسفند 1401 | 14:46

      ♥❄مرسی عزیزم

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین