دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان در آغوشت پناهم بده pdf از سارا فرد
مشخصات رمان
  • نام رمان
    در آغوشت پناهم بده
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    سارا فرد
  • صفحات
    1450
خلاصه رمان

نگاهش روی قرمزی رژ لبم که نشست لبخند زد:  نگفتم بی رحم باش، گفتم بی پروا باش...


نگفتم که کمر به قتل من ببند.. گفتم یکم طناز باش...

دانلود رمان در آغوشت پناهم بده pdf از سارا فرد

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان در آغوشت پناهم بده

نگاهش روی قرمزی رژ لبم که نشست لبخند زد:  نگفتم بی رحم باش، گفتم بی پروا باش…

نگفتم که کمر به قتل من ببند.. گفتم یکم طناز باش…

قسمتی از رمان

نگاهش به غم نشست: – حرف بزنیم؟ روی صندلی جا به شده و به طرفش به پهلو می چرخم:

– برای امروز کافیه. ظرفیتم تکمیله به نیم رخش خیره می مانم. به برق چشمانی که روزی گمان می کردم از صداقت است.

به لب هایی که با بوسه دوستت دارم را هزاران بار یادآور شده و به پیشانی که عشق و محبت به پیشانی ام مُهر کرده بود.

– نبُر، ندوز، نباف… بزار توضیح بدم بعد. اینجوری که نگام می کنی آرزوی مرگ می کنم.

زیر پای دلم را خالی می کند آرزوی مرگش… – مگه چطوری نگات می کنم؟ مطمئن گفت: – تلخندی زده و پلک می بندم:

– چشمام سنگینه. سرم تیر میکشه. خواب دوای دردم نبود قطعا. اما چشمان خمارم انتظارش را می کشید.

این آرامشی که بر وجودم غالب گشته حتی برای خودم هم عجیب است.

سکون و سکوتی که وجودم را در مشتگرفته یزدان را نگرانِ حالم کرده: – بخواب یکم. ریتمِ ملایمی که طول موج کوتاه و بلندی داشت

به روی پوست دستم اولین حسی است که مرا از دنیای خواب بیرون می کشد.

بوی نم و رطوبت مشامم را پر می کند. و صدای نم نم بارانی که پس زمینه ی ملودی غمگینی است

که در ماشین در حال پخش است گوشم را تیز کرده و غمم را یادآور می شود… با اصرار، بغض پا گرفته ام را مجددا فرو می خورم.

وقتی موقعیتم را در می یابمکه همچنان در همان حالت قبلی، رو به سوی یزدان به پشتی صاف شده ی صندلی تکیه داده و

به پهلو پایم را داخل شکمم جمع کرده ام . در حالی که یک دستم بالش زیر سرم شده است خواب افتاده بودم.

محاسبه ی زمان از دستم خارج شده است. بی آنکه یزدان را متوجه بیدار شدنم کرده باشم نگاهم را به نیم رخ رنگ پریده اش می دوزم.

صندلی اش را با من هم سطح کرده و با ساعد نیمه بالایی چهره اش را پوشانده است.

با دست دیگرش هم دستِ کشیده شده ی مرا روی سینه اش نشانده و نوازش می داد.

نگاهم که به رطوبت کنار شقیقه اش می افتد. دستم بی اراده ی من از زیر سرم بیرون آمده و

انگشت اشاره ام نرم و سرانگشتی پوستش را لمس می کند. سر که می چرخاند دنیا روی سرم آوار می شود.

تا به حالا اینقدر رنگ چشمانش، تیره به نظرم نیامده بود. سایه ی غم و رطوبتی که پای مژه هایش نشسته دلم دردِ زخمش را از یاد برد.

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.9 / 5. تعداد رای : 460

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین