دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ستی pdf از پاییز
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ستی
  • ژانر
    عاشقانه،جنایی،هیجانی،انتقامی
  • نویسنده
    پاییز
  • صفحات
    1358
خلاصه رمان
هاتف، مجرمی سابقه‌دار، مردی خشن و بی‌رحم که در مسیر فرار از کسایی که قصد کشتنش را دارند مجبور به اقامت اجباری در خانه زنی جوان می‌شود مردی درشت‌قامت و زورگو در مقابل زنی مظلوم و آرام که صدایش به جز برای گفتن «چشم‌» شنیده نمی‌شود مردی که می‌درد و می‌تازد و تنها در مقابل یک زن کمی تنها کمی نرم می‌شود...

دانلود رمان ستی pdf از پاییز

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان : عاشقانه،جنایی،هیجانی،انتقامی

خلاصه رمان ستی

هاتف، مجرمی سابقه‌دار، مردی خشن و بی‌رحم که در مسیر فرار از کسایی که قصد کشتنش را دارند مجبور به اقامت اجباری در خانه زنی جوان می‌شود مردی درشت‌قامت و زورگو در مقابل زنی مظلوم و آرام که صدایش به جز برای گفتن«چشم‌» شنیده نمی‌شود..مردی که می‌درد و می‌تازد و تنها در مقابل یک زن کمی تنها کمی نرم می‌شود

قسمتی از رمان

به تاج تخت تکیه داده و محتویات تلخ لیوان را مزه مزه میکردم خاطرات از پس ذهنم هجوم می آوردند جیغوداد، آوای التماسش و تفی که به صورتم انداخت بعد از آن فقط چیزی شبیه یک آخ! کوتاه و منقطع ترکیب الکل و هوس معجون خطرناکیست که عقل را از سربه در میکند آنقدر که نبینی که بیهوشی از فرق شکافته است و درد، نه از ترس و وحشت دنیا بر سرم آوار شد وقتی روز بعد، فهمیدم که سرش شکافته، از حال رفته تمام دنیا هم جمع شوند، آن آبی که ریخته شد، به کاسه باز نمیگردد کابوسی که شبهای طولانی، دست از سرم برنداشت شبهایی شبیه امشب! چه چیزی عایدم میشد با مرور این خاطرات چرک گرفته چشم برهم گذاشتم و آخرین تلاش برای راندن تصاویر مغشوش از سرم! وحشتیکه از خوابیدن داشتم، بازهم سراغم آمده بود کابوسهای جهنمی! صحنه حرکت انگشتانم برروی بدنش، صورتی محو، بدنی پر از رد کبودیها، موهایی لخت و سیاه که رخسارهاش را میپوشاندند دستی که پیش میبردم تا موها را از صورتش کنار بزنم! ولی به  جای الی، مادرم بود! صدایی از موبایلم، گردباد خیال را دود کرد پیغامی کوتاه و مختصر از بهمن “همه چیز هماهنگه فردا میری ترکیه” بعد از مدتها یک خبر خوب!

از لبه تخت بلند شدم دستم به سمت پاکت سیگار روی میز رفت نوجوانی ام خلاف جهت طبیعت گذشت، تنفر از جنس مخالف! کینهای به تمام زنان! ُ دلم میخواست مادرم بمیرد و مرد سیگاری  از پاکت بیرون کشیدم و گوشه لبم بردم..

فندک طلایی کنار پاکت سیگار افتاد فندک طلایی امروزم، خرج یکماه آنروزهای مادرم میشد، ساعت دستم خرج یکسالش به سمت حمام رفتم و آب گرم را باز کردم حمام را

 

قیمت63000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 881

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • محدثه
    18 فروردین 1405 | 23:19

    عالی بود لذت بردم واقعا دست نویسندش درد نکنه با این رمان نوشتنش🫶🏻

  • نسترن
    22 مرداد 1404 | 02:02

    عالی بود لذت بردم

  • زهرا
    25 تیر 1404 | 00:26

    عالی بود واقعا عاشق این رمان شدم چون واقعیت زندگی بود و به دور از دراما هایی که توی بقیه رمان ها دیده میشه و غیر واقعیست

  • بهاری
    23 تیر 1403 | 12:59

    قشنگ بود .سپاس از نویسنده محترم

  • مهرسا
    31 شهریور 1402 | 05:33

    خیلی وقت بود که همچین رمان قشنگی به پستم نخورده بود واقعا اااا لذت بردممم
    ممنون و تشکر از نویسنده توانا

  • دل بی قرار
    1 مهر 1401 | 08:41

    زیبا و دلنشین
    در خور وصفش باید یه طومار نوشت
    خیلی خوب بود لعنتی
    زندگی کردم باهاش
    هنوز هنوز تک تک لحظاتشون رو یادمه
    به نظرم زندگی بود تا رمان
    یه رمان زندگی طور ‌
    دست مریزاد نویسنده جان
    کاش رمان های بیشتری ازتون بود

  • مریم
    29 شهریور 1401 | 19:28

    رمان خوبی بود
    یه عشق ساده ولی گیرا
    با تمام لحظات شون زندگی کردم از اولین لحظه ای که هاتف دیدن تا بزرگ شدن بچه هاو …..‌
    خسته نباشید به نویسنده عزیز🌹

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین