دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان شاید pdf از لیلی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    شاید
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    لیلی
  • صفحات
    3736
خلاصه رمان

دست‎هایم را دور زانوهایم گره کرده و چانه‎ام را روی دست‎هایم گذاشته و زل زده بودم به ناخنِ شستِ پاهایم و سعی می‎کردم حواسم را به بی‎رنگ‌ورویی‌شان که فریده همیشه به رویم می‎آورد پرت کنم. مامان اشک می‎ریخت و من بغض کرده بودم...

دانلود رمان شاید pdf از لیلی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان شاید

دست‎هایم را دور زانوهایم گره کرده و چانه ‎ام را روی دست‎هایم گذاشته و زل زده بودم

به ناخنِ شستِ پاهایم و سعی می‎کردم حواسم را به بی‎رنگ‌ورویی‌شان که فریده همیشه

به رویم می‎آورد پرت کنم. مامان اشک می‎ریخت و من بغض کرده بودم…

قسمتی از رمان

سرم را تکان دادم و در را بست و رفت. حمید آشنایم را لازم داشتم، نه این غریبه‌ی سرشار از رودربایستی و

شرم و حیایی را که از دیشب به آن تبدیل شده بود. امروز حتی یک بار هم با من روبه‌رو نشده بود و

نگاهش را روی خودم حس نکرده بودم. حتی وقتی که همراه مامان و پریوش و

عمه زیبا از آرایشگاه برگشتیم، ندیده بودمش و نگاهش را هم از جایی روی خودم حس نکرده بودم.

چطور قرار بود یکی دو ساعت دیگر دو نفری و تنها برویم آتلیه؟ در میان دلتنگی، خنده‌ام گرفت.

بعد از این همه وقت زندگی در کنار هم، به لطف رفتار عجیب و غریب او، دچار شوق و

شرم نوعروس‌ها شده بودم. پریوش دوباره آمد و باز با ورودش هیجانی بی‌حاصل را

برایم به ارمغان آورد. این بار در را پشت سرش بست و گفت:

ـ اگه می‌خوای بری سرویس یا کاری داری، انجام بده. حدود نیم ساعت دیگه میایم

کمکت لباس بپوشی. گرسنه نیستی؟ سرم را تکان دادم.

عجیب بود که امروز آشناترین آدم خانه برای من او بود. لبخند بشاشی زد و برای چندمین بار گفت:

ـ چقدر قشنگ شدی! برای اینکه از نشان دادن واکنش به تعریفش فرار کنم،

یکی از نگرانی‌های فرعی‌ام را اتفاقی بیرون کشیدم: ـ شب خیلی سرد نشه؟

برف و بارون نیاد؟ من زاده نشده بودم تا بی‌او زندگی کنم. در حالی که از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد گفت:

ـ شما که هر روز دارین پیش‌بینی آب‌وهوا رو چک می‌کنین. هیچی نمی‌شه.

هوا هم خیلی خوبه. چند جای حیاط هم قراره آتیش روشن کنن.

نگران نباش، اگه گرمشون نشه، سردشون هم نمی‌شه. قراره شب خیلی قشنگی بشه.

مطمئن باش. یکدفعه لحنش رنگ شگفتی و پرسش گرفت: ـ شیوا اینا اومدن!؟

به‌سرعت خودم را به او و پنجره رساندم. در آن لحظه، دیگر هیچ چیز و کسی نمی‌توانست

این اندازه خوشحالم کند. برخلاف تمام حاضرین در خانه، آنها قطعا و تنها متعلق و مربوط به من بودند.

قیمت48000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 651

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین