
(اموضوع اصلی این داستان در مورد شب کریسمس است ،شب آرزوها و شب هدیه ها،هدیه هایی که قرار است در این شب به دیگران تقدیم شود ،این شب ،شب عید است ،حال در این شب زیبا و خاطره انگیز قرار است کلی اتفاقات رخ دهد حال این اتفاقات خوب هستند حال این اتفاقات بد هستند فرقی نمی کند این شب ،شب کریسمس است،هانا دختری شیطون و عجول استقرار است در این شب نامزد کند و مراسم نامزدی اش را در خانواده ای خود و همسر خود بگیرد او کلی آرزو دارد ،او کلی توقع دارد ،ولی همیشه دست سرنوشت آنطور که ما می خواهیم نمی چرخد و روزگار و خاطرات بدی را در گوشه ترین ذهن ما به جا می گذارد ،که با گذشت زمان هم فراموش نمی شود ،لین خاطره می شود تلخ ترین یادآوری های روزهای آینده و بعد ...هانا سرنوشت را دور می زند و سرنوشت برای هانا انتقامی بس سخت می شود ،در شب کریسمس .....»
دانلود رمان شب کریسمس مبارک pdf از زهرا عبدی (دلربا)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،ترسناک،معمایی
خلاصه رمان شب کریسمس مبارک
(اموضوع اصلی این داستان در مورد شب کریسمس است ،شب آرزوها و شب هدیه ها،هدیه هایی که قرار است
در این شب به دیگران تقدیم شود ،این شب ،شب عید است ،حال در این شب زیبا و
خاطره انگیز قرار است کلی اتفاقات رخ دهد حال این اتفاقات خوب هستند حال این اتفاقات بد هستند
فرقی نمی کند این شب ،شب کریسمس است،هانا دختری شیطون و عجول است
قرار است در این شب نامزد کند و مراسم نامزدی اش را در خانواده ای خود و همسر خود بگیرد
او کلی آرزو دارد ،او کلی توقع دارد ،ولی همیشه دست سرنوشت آنطور که ما می خواهیم
نمی چرخد و روزگار و خاطرات بدی را در گوشه ترین ذهن ما به جا می گذارد ،که با گذشت
زمان هم فراموش نمی شود ،لین خاطره می شود تلخ ترین یادآوری های روزهای آینده و بعد …
هانا سرنوشت را دور می زند و سرنوشت برای هانا انتقامی بس سخت می شود ،در شب کریسمس …..»
قسمتی از رمان
ماژیک قرمز رنگ را از روی میز چوبی خون آلود برداشت و آن را به سمت تخته برد و بر روی عکسی برد و
محکم دور تا دور آن را خط کشید ،آن قدر دورتا دورش خط کشید که ماژیک جوهر و رنگش کدر شد
و تا آنکه دیگر رنگی نداد و با حرص آن ماژیک را به سویی پرت کرد و با مشت کوبید بر روی عکس….
چه شده؟صدایش خرناس مانند از دهانش بیرون آمد.
سرش را بی رمق بلند کرد و نگاه عکس کرد.
دستش را بر روی عکس با لبخند کشید و نگاهش رفت سمت آن چاقوی بزرگ و
خون آلود که کم از شمشیر برنده ندارد هنوز هم خون از آن چاقو می چکد و خشک نشده!!
در یک آنی ذهنش جرقه ای به سوی عمل زد ،نباید صبر کند ،باید باز هم دست به عمل بزند،باز باید برود
فکر کنم وقتش رسیده…..دستکش های سیاهش را پوشید ،و به سمت شیشه ای کوچکش رفت
که در آن مهم ترین ابزار و مهم ترین سلاح سردش را گذاشته بود ،با کلید کوچکی که در اختیار داشت
در آن شیشه را باز کرد و با آن دستکش سیاه و چرمش ماسک زیبایش را برداشت
با گذاشتن آن ماسک بر روی صورت و نگاه بی روح و سنگش انگار جانی دوباره به او داده



















