دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان فرشته عروس ارباب pdf از زهرا عبدی (دلربا)
مشخصات رمان
  • نام رمان
    فرشته عروس ارباب
  • ژانر
    عاشقانه،غمگین،طنز
  • نویسنده
    زهرا عبدی (دلربا)
  • صفحات
    297
خلاصه رمان

این رمان و این داستان بلند در مورد یک ارباب بسیار زیبا و جذاب را روایت می کندکه سال ها بخاطر نفرت و کینه و خیلی اتفاقات وحشتناک که همه ای آن ها مربوط به گذشته ای تاریک است...ارباب جوان را به تصویر می کشد ، و می گوید...که وقتی از فرانسه به دلیل اجباری کردن ازدواج او توسط پدرش (ارباب بزرگ)به ایران می آید و قرار است که او را به عقد دخترخاله اش که آنا نام دارد در بیاورند که ،یک روز از قضا این ارباب از زور عصبی شدن و خشمگین شدن از عمارت دل می کند و می زند به دل جنگل او که از این دنیا فقط عمل و اجبارش را فهمیده بود ،در کنار رودخانه ای دختری با موهای خرمایی و چشمانی به رنگ دریا روبه رو می شود و همانجا می فهمد که این دنیا هم اجباری نیست و خیلی از اتفاقات و موضوع ها هم به دل و علاقه برمی گردد....و بستگی دارد...زندگی بدون عشق هیچ است...

لینک های دانلود

دانلود رمان فرشته عروس ارباب pdf از زهرا عبدی (دلربا)

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،غمگین،طنز

خلاصه رمان فرشته عروس ارباب

این رمان و این داستان بلند در مورد یک ارباب بسیار زیبا و جذاب را روایت می کند

که سال ها بخاطر نفرت و کینه و خیلی اتفاقات وحشتناک که همه ای آن ها مربوط به گذشته ای تاریک است…

ارباب جوان را به تصویر می کشد ، و می گوید…که وقتی از فرانسه

به دلیل اجباری کردن ازدواج او توسط پدرش (ارباب بزرگ)به ایران می آید و قرار است

که او را به عقد دخترخاله اش که آنا نام دارد در بیاورند که ،یک روز از قضا این ارباب

از زور عصبی شدن و خشمگین شدن از عمارت دل می کند و می زند به دل جنگل

او که از این دنیا فقط عمل و اجبارش را فهمیده بود ،در کنار رودخانه ای دختری با

موهای خرمایی و چشمانی به رنگ دریا روبه رو می شود و همانجا می فهمد

که این دنیا هم اجباری نیست و خیلی از اتفاقات و موضوع ها هم به دل و علاقه برمی گردد….

و بستگی دارد…زندگی بدون عشق هیچ است…

قسمتی از رمان

عصبی نگاه تلویزیون کردم ،مدام پای راست و چپم را تکان می دادم این دیگر چه وضعش است !

اجبار؟!

هه ،پوزخندی زدم و سرم را با تاسف تکان دادم.

که صدای زنگ گوشی ام آمد ،کلافه بدون اینکه ببینم کی هست ،گوشی را خاموش کردم.

زیر لب با خود گفتم :۳۲سالمه حق انتخاب هم ندارم ،انگار یک دخترم یا اینکه یک پسر بچه ای ۱۵ساله …

اخمانم به طرز بدی در هم رفته بود .

سرم را برگرداندم که نگاهم بر خودم افتادم ،یک آیینه ای قدی دقیقا وسط حال گذاشته بودم.

بیشتر که به خودم و صورتم دقت کردم ،فهمیدم عین این برج زهرماری ها شدم.

برگشتم و تلویزیون را خاموش کردم و قدم زنان رفتم به سمت اتاق خوابم تا کمی استراحت کنم…

مگر می شد استراحت کرد،پدر از دست تو.

باشه همانی که تو می خواهی ولی چرا آنا!

دختره ای افاده ای ،مصنوعی دماغ عملی،این ها تنها صفت او هستند.

سرم را بیشتر بر بالشتم فشردم که دوباره حرف های پدر در گوشم طنین انداز شد.

(پدر:می فهمی چند سالته؟!یا خودت رو زدی به اون راه ها…من اندازه تو ،دوتا زن داشتم،از من خجالت نمی کشی

از سنت خجالت بکش ،زمان و ساعت و ماه و سال می گذرد ولی تو کاری نمی کنی

داری میشی پیر پسر،پس فردا من سرم رو بذارم بمیرم ،تو می خواهی ارباب جوان و جدید این روستا بشی

اونوقت این ارباب جوان اگه زن نداشته باشه زشت نیست ،عیب نیست ،نمی گن که این ارباب جوان چه مرگشه

خسته نشدی،د پسر فقط نشستی درس می خونی ،درس بخون من نمی گم درس نخون

ولی کنارش هم برای خودت آستینی بالا بزن

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2 / 5. تعداد رای : 341

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین