دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان هفت روز غمگین pdf از شقایق لامعی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    هفت روز غمگین
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی
  • نویسنده
    شقایق لامعی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    1243
لینک های دانلود

دانلود رمان هفت روز غمگین pdf از شقایق لامعی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان هفت روز غمگین

هفت روزِ غمگین، روایت روزهای تلخی از زندگیِ رَستا هست که درست یک هفته مونده به اولین سالگرد ازدواجش،

متوجه خیانتی بزرگ از جانب همسرش اشکان می‌شه؛ خیانتی عجیب و غیر قابل باور که زندگیِ عاشقانه‌‌ی این دو نفر

رو تا پای جدایی می‌کشونه… موضوع و روایتی متفاوت و پرطرفدار، از شقایق لامعی کاری کرده

که با خوندن فقط چند پارت ابتدایی، جذب این داستان بشین.

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان عاشقی خاص من و تو

دانلود رمان دچار

قسمتی از رمان

مرگ” تا قبل از آنکه چشم هایم را باز نکرده بودم، فکر می کردم دو روزی که پشتِ سر گذاشته ام، غمگین ترین و افتضاح ترین

روزهای ممکن بوده اند. اما وای از روزِ سوم. وای! وای! وای! چشم که باز کردم، اوضاع را درک نمی کردم. هوا روشنِ روشن بود؛ شبیه به آسمانِ مثلا نُه یا دهِ صبح؛

اما مگر نه که من باید زود بیدار می شدم برای رفتن به سرِ کار؟! یادم نمی آمد کِی خوابیده ام و در چه شرایطی.

چرخیدم برای دیدنِ تو و همین که ندیدمت، تمامِ بدبختی ها را سرم آوار کرد. یادم آمد که چه شده؛ یادم آمد که سایه ی بدبختی،

دو روزیست که روی زندگیمان افتاده اما تا قبل از شروعِ روزِ سوم،

رمان هفت روز غمگین شقایق لامعی

هنوز به معنای واقعیِ بدبختی پی نبرده بودم. وای از روزِ سوم. وای! وای! وای! دست دراز کردم برای پیدا کردنِ گوشی ام.

به محل کارم خبر نداده بودم که قصدِ آمدن ندارم و گوشی را برای دیدنِ تماسِ احتمالی از محل کار برداشتم و ای کاش دستم همانجا می شکست؛ اما من، با دستِ سالمم،

گوشی را برداشتم، صفحه اش را روشن کردم و اولین چیزی که به چشمم خورد، سیوچهار پیامی بود که از شادی داشتم!

چشمانم درشت شدند. بلند شدم و سرِ جایم نشستم. انگشتانم بی دلیل شروع کردند به لرزیدن؛

ای کاش زمین هم همان لحظه میلرزید! ای کاش خانه روی سرِ من آوار میشد…

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.4 / 5. تعداد رای : 10

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین