دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان وحشی pdf از علی زیبایی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    وحشی
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    علی زیبایی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    808
لینک های دانلود

دانلود رمان وحشی pdf از علی زیبایی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان عاشقانه

خلاصه رمان وحشی

جبار،پایش را روی رکاب مینی بوس گذاشت وزمزمه کرد 《خدایا گرمه!》

ازداخل مینی بوس،بوی گردوغباربه مشام می رسید.ردی روکش پارچه ای صندلی ها هم غبارنازکی نشسته

بود.آفتاب که بی رحمانه می تابید،ازمیان شیشه های لق شده و کثیف می گذشت وبرسطح خاکی کف آن می

نشست.بوی پشم گوسفندازجایی احساس می شد.جبارازروی فرمان لخت مینی بوس،لنگ کهنه و رنگ و رو رفته ای

رابرداشت.باآن پشت گردن خودراپاک کرد.زمزمه

کرد 《سوختم!》
درآسمان صاف وآبی رنگ،حتی یک تکه ابرهم دیده نمی شد.از جوب آب کنار خیابان،بوی تندی برمی خاست وبا

بوی دود و بوی تن عابران می آمیخت و فضاراسنگین می کرد. جبارخودش رابه درخت کنارخیابان رساند وزیر سایه آن

پناه گرفت.آن سو،مرد وزن میان سالی،وسط اسباب اثاثیهشان نشسته بودند.مرد،کلاه لبه دار خاک و روغن گرفته

ای به سرداشت وبه آهستگی سیگارمی کشید…

رمان پیشنهادی

دانلود رمان بیوه برادرم

دانلود رمان خون بس

قسمتی از رمان

فریاد زد.از ته دل.آنقدر بلند که حتی در خواب هم گوشهای خودش اذیت شد.فریاد زد.انگار خستگی سالها درد را

میخواست بیرون بریزد.وبعد…آرامش…گرمای دستهایی را دور خودش حس

کرد.دیواری محکم و گرم رویشی از حرارت از دستهایش بالا رفت و به صورتش رسید…ویک زمزمهی

آرامشبخش،مثل صدای زیبای امواج،مثل صدای نسیم در چمنزار،مثل پریدن گنجشکی روی شاخههای درخت…یک

نفر به آرامی اسم او را زمزمه میکرد

《آرام آرام 》

چشمهایش را باز کرد.چیزی ندید جز شبحی از یک تصویر گنگ.پلک زد.نفس کشید و به صدای زمزمهواری

که اسمش را تکرار میکرد،گوش داد. گرمای دستهای یوسف را دور خودش حس کرد.نفس

عمیقی کشید.
《چیزی نیس…چیزی نیس..من اینجام..》

رمان وحشی علی زیبایی

صدا،آرامش کرد.انگار هیچی نبود.گرمای دستهای یوسف روی موهای آرام را پر کرد.آرام چشمهایش رابست.از این

حجم از نزدیکی نترسید.برعکس همیشه.اکنون آرام بود.در گرمای دستانی که دورهاش کرده بودند.

لبخندزنان پرسید 《خواب دیدم؟》 یوسف زمزمه

کرد 《آره.》

《به صورتم که نگاه نکردی…خوابالود و زشتم.》

《نگاه کردم…خیلی همخوشگلی…》

دستهایش به آرامی دور آرام را رها کردند.موهای آرام

آشفته بود.صورتش خیس بود.گریه کردهبود.

 

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.1 / 5. تعداد رای : 9

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین