
دانلود رمان ژن برتر pdf از شمیم حیدری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
آمدی و قلبم عاشقانه کوباند خودش را بر دیوارههای تنم… چشمهایت بُرد آرام و قرارم را!
مردِ من، تکیهگاهِ موثقم! دلم قرص توست آرام جانم… چشمانم پیشکش؛
تا به همیشه که تو ذرهای قلب مهربانت آسیب نبیند. میدهم تار و پودم را هستیبخشِ بیهمتا.
الحق که معنیِ نامت مینشیند بر شخصیتِ خلاقت، اهورا!
قسمتی از رمان
دست هایش را روی صورتش کشید و دم عمیقی، میان شش هایش راه گرفت. پاهایش را پایین آورد و دمر شد. کلافه بود…
کلافه از آن همه بلا تکیلفی… از آن همه سکوتی که نمی دانست برای شکستنش چه تاوان هایی باید پس دهد…
از لجبازی های اهورایی که علاوه بر خودش، او را هم می سوزاند. به فرصتی که در یک چشم بهم زدن تمام میشد و
این اهورایی که او شناخته بود، محال بود به آن زودی ها تن به جراحی بدهد.
لااقل نه تا زمانی که دلیلی برای نفس کشیدن های بی اختیارش، پیدا کند… او انتخابش را کرده بود…
انتخابی که تاریکی بود و بس… انتخابی که در آن، نه کیمیایی راه داشت و نه هیچکس دیگری…
خودش بود و دنیای بی رحمانه ای که در برش گرفته بود… از وقتی آمده بود، هیچ صدایی از اهورا نشنیده بود.
حال روحی اش آنقدر وخیم بود که حتی خواب هم به چشم هایش نمی آمد. قلبش از آن همه آشفتگی اش گرفت.
نباید آن همه تند می رفت. نباید از کوره در می رفت و عصبانیتش را از آن نادیده گرفته شدن، بر سر او می کوبید…
باید کمی صبر می کرد؛ کمی صبوری! بعد از دقایقی از جا برخاست و به هال رفت اما اهورا را ندید.
نگا ِه آشفته اش را در خانه چرخاند و چیزی ندید. ترسی مبهم به قلبش چنگ انداخت و
قدم هایش را به سمت حیاط کج کرد. اهورا لبه ی حوض، زانو زده بود و سرش را در آب فرو برده بود.
چند ثانیه ای، مات و مبهوت، به آن تصویر نگاه کرد و وقتی احساس کرد بالا آمدنش
بیش تر از حالت عادی، طول کشید، پا برهنه دوید و پله ها را سراسیمه پایین رفت.
قیمت47000




















موضوع جالب و متفاوت بود.قلم نویسنده هم عالی