دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان آلاس pdf از مهرناز صالحی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    آلاس
  • ژانر
    عاشقانه،درام،هیجانی
  • نویسنده
    مهرناز صالحی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    1085

دانلود رمان آلاس pdf از مهرناز صالحی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان : عاشقانه،درام،هیجانی

خلاصه رمان آلاس

زندگی از وقتی شروع شد که قرار شد همه چی تموم شه! وقتی که دختر قصمون تو جنگ ناعادلانه‌ای قرار گرفت؛

جنگی که قصد داشت از جنس عشق باشه یه عشق عمیق به پسری از جنس غرور؛ ولی همه چی بهم ریخت!

مثل یه شعله طلایی آتیش! همون‌قدر زیبا و سوزان! آتیشی که یه باره تبدیل به خاکستر شد و زندگی دختر و پسر داستانمون رو متحول کرد!

رمان آلاس روایت دختر و پسری رو داره که دل‌هاشون فرسخ‌ها از هم فاصله داره؛

اما یه اتفاق یه تلنگر یه آتیش سوزی، یه فرار از زندگی جفتشون رو عوض می‌کنه…

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان بازگشت طیطو

دانلود رمان بیوه برادرم

قسمتی از رمان

“ترگل”

توی آشپزخونه مشغول مرتب کردن بودم که با شنیدن اسمم توسط

بابا دست ازکار کشیدم و به سمتش برگشتم.

_ جانم بابایی؟!

لبخند مهربونی نثارم کرد.

_ قربونت برم دختر بابا، میز رو بچین که کارن الان میاد.

با پوزخندی که بیارداه رو لبهام نقش بسته بود لبهام رو کج کردم.

_ هه! کارن امشب میاد پیشمون؟

از آشپزخونه خارج شد و در همون حال گفت:

_ اره باباجان، زنگ زد گفت مییاد.

چشمهام رو توی کاسه چرخوندم و با بی میلی گفتم: _ چشم الان  میچینم.

رمان آلاس مهرناز صالحی

مشغول چیدن میز بودم که صدای بلند آیفون به گوش رسید. با طمانینه شال صورتی رنگم رو از روی صندلی برداشتم و روی موهای بلندم

انداختم. منتظر به کانتر تکیه دادم که بعد از چند لحظه ی کوتاه بابا به همراه کارن وارد خونه شدن. به سمتشون قدم برداشتم، با لبخند سلامی

کردم که فقط به تکون دادن سرش اکتفا کرد و بدون کوچیک ترین توجه ای به من وارد آشپزخونه شد. دوباره پوزخندی رو لبهام نقش

بست همیشه همین بود هیچوقت بلد نبود سلام کنه. راستش هیچوقت بلد نبود با من خوب برخورد کنه و من به خوبی میدونستم این اخالقش

از کجا نشات میگیره! از پشت محو تماشاش شدم، قد بلندش با اون هیکل ورزیده اش هماهنگی جالبی داشت؛ ولی یه نمه اخلاق نداشت

هرچی خوش قیافه بود در عوض بد عنق بود و نمیشد با یه من عسل خوردش! سری تکون دادم تا افکار بهم ریخته ام رو سامون بدم، به

سمت میز غذارفتم و بعد از نشستن شروع کردم کشیدن شام که کارن

بی هوا گفت:

_ اومدم ازتون خدافظی کنم قراره فردا با دوستهام برم شمال.

بابا همونجور که مشغول غذا خوردن شد گفت

قیمت 46000

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 3

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین