
دانلود رمان آهو pdf از مهسا راد لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان مهسا راد میباشد
موضوع رمان:عاشقانه
خلاصه رمان آهو
رمان درباره ی دختری به اسم آهو هستش که از پدرش که سکته کرده و توانایی انجام کاری
رو نداره مراقبت میکنه .یک روز که برای عکس گرفتن به یک آتلیه میرن با شخصی آشنا میشه که .
رمان پیشنهادی:دانلود رمان شیطان یتیم فاطمه موسوی
قسمت اول رمان آهو
به بخاری که از چایی توی دستم بالا میاد زلّ زده نمیدونم به چی فکر میکنه به گذشته آینده حال نمیدونم
به روش لبخند زدم نگاش رو به صورتم دوخت بی رمق بی رمق بابا؟ همچنان خیر نگاه میکنتم با یه
چیی تازه دم قند پهلو چطورین؟ همونطور که به چشمم زلّ زده لبهاش به دو طرف مایل میشن این
یعنی اینکه راضی موافقه بابا جون براتون قند رژیمی گرفتما ضررش کمتر گاهی اوقات به جای کشمش
اینو بخورین بد آروم آروم چایی رو میدم که بخوره صدای زنگ از فکر میارتم بیرون چایی رو گذشتم و رفتم
طرف آیفون کیه؟ کامیار : سرورت اوهو ! نه بابا دیگه چی کامیار: دیگه سلامتی شما باز کن که دارم
از خستگی میمیرم فکر نمیکنی اشتباه زنگ زدی؟ باید طبقه پاییو بزنیا کامیار : نه درست زدم باز کن
دارو باز کردم و توی چهار چوب در ایستادم تا بیاد بالا کامیار نوه همسایه پایینی ماست من اونو مثل بردار
نداشتم دوست دارم اونم منو مثل خواهر ٔ نداشتش پدر و مادرش چهار سال که رفتن آلمان زندگی میکنن
ولی کامیار به دلایلی که فقط خودش میدونه موند پیش خانوم بزرگ که مادر بزرگش باشه و تو این چهار سال
حامی و دوستم شده کامیار : سلام به روی ماهت غزال خانوم همیشه پر از انرژی سلام صد دفعه گفتم غزال
نه آهوکامیار : چه فرقی میکنه من نمیفهمم ؟ همون طور..




















به نظرم آهو خوشبخت شد اما خدایی من باشم تو چنین موقعیت هایی پویا رو مجبور می کنم که منو بفرسته دانشگاه درس بخونم تا بی هویت نشم به هرحال هویت اجتماعی هم کنار هویت خانوادگی مهم مثل مردهای پست پلید وحشی روانی خاله زنک
به نظرم یه ذره آهو زود ازدواج خودش حیف شد ولی پویان به مراد دلش رسید به نظرم اون می تونست خرد خرد وام قرض الحسنه بگیره بعدم بره یه هنری یاد بگیره حالا خیاطی یا هر هنر دیگه ای یکم ببخشید چرت میزد بعد میرفت دنبال کار
عالی چه قدر پویا جیگرتر از شهاب هکر بود خدایی میرفتم زنش می شدم
عالی بود ممنون از سایت خوبتون
سلام من دنبال رمانی هستم که زندگی نامه دختری ایرانی که به خاطر بد رفتاری خانوادش به کمک برادرش از ایران فرار میکنه به دبی میرود اونجا با فردی به اسم میرعماد یه شیخ عرب اشنا میشه اسم داستانو نمیدونم کمک میخاستم که اسم داستان چیه ممنون میشم.