دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
 دانلود رمان برهنه طهران من pdf از مهسا رمضانی نسخه کامل بدون سانسور
مشخصات رمان
  • نام رمان
    برهنه طهران من
  • ژانر
    عاشقانه،هیجانی
  • نویسنده
    مهسا رمضانی
  • صفحات
    1789
خلاصه رمان

ساده لوح نبودم و نیستم .اتفاقا سالهاست یاد گرفته ام با وضعیت عجیب زندگی ام کنار بیایم و از لحظه هایم لذت ببرم .اما میان این لجن زار روزهایی هم بود که خیال میکردم سیاوش عاشقم است؛ ولی حالا سارای درون مغزم میگوید این مرد هیچ حسی به تو ندارد و تمام بی محلی های چندهفته ی اخیرش انگار واقعی واقعی است..این افکار را حالا که دارم به صورت جدی اش نگاه می کنم، میتوانم به خودم بقبولانم .گویی سیاوش سعی دارد تمام نفرتش از من را در کلمات بگنجاند و در ذهنم ریسه ای حک کند با این سه کلمه. من آویزان زندگی اش هستم...

 دانلود رمان برهنه طهران من pdf از مهسا رمضانی نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،بزرگسال

خلاصه رمان برهنه طهران من

اسم من ساراست، دختری که اتفاقات مزخرف گذشته‌ام‌ روی روح و روانم سایه انداخته و من رو تبدیل به بیمار جنسی کرد و توی نوجوانی مجبور شدم تن فروشی کنم، تا حالا مردی نبوده که توی زندگیم راه نداده و باهاش خوش‌گذرونی نکرده باشم، اما میل سرکش و طغیان‌ گرم برای چشیدن درد و لذت اون قدر زیاد هست که نمی‌تونم لحظه‌ای برای هم‌ آغوشی با مردی سن دار و خوشتیپ و غیرتی رو تحمل کنم

قسمتی از رمان

کمی که از شروع پخش فیلم گذشت، احساس کردم پیتزاها به من چشمک می‌زنند و یکی از آن‌ها را برداشتم. شخصیت‌های فیلم کمی به هم نزدیک شدند و به هم چسبیدند و من با شرم، نگاه به جعبه پیتزا دوختم. من این صحنه ها را قبلا هم دیده بودم اما در کنار فرنام دیدن و زل زل نگاه کردن به صفحه تلویزیون، حس بدی به من القا می کرد. حتی رویم نمی‌شد به فرنام نگاه کنم و تنها از گوشه‌ی چشم می‌دیدم که گاهی به گوشی‌اش نگاه می‌کند و چیزی برای کسی می‌نویسد و گاهی هم یک تکه پیتزا برمی‌دارد و با اشتها گاز می‌زند. قطعه دوم پیتزا را که خوردم، احساس تشنگی نگاهم را به‌سمت نوشابه کشاند. زن و مرد بازیگر که از هم جدا شدند و فیلم صحنه‌ی دیگری را پیش برد، نگاهم به‌سمت ساعت برگشت و گفتم:
ــ اگه یهو مامان و بابام بیان چی؟
فرنام به‌سمتم چرخید و لبخند زد.
ــ مگه همیشه دوازده به‌ بعد نمی‌آن؟ دیگه ماشاءالله خانم دکتر که پول‌دوست‌تر از این حرفان. آقای دکتر هم معمولا تا آخر شب پیش خانمشه. نیم ساعت دیگه این فیلم تمومه، من می‌رم خونه‌م.
لال شدن به چه معنی است؟ او حتی پدر و مادرم را هم شناخته بود و من دلیل دیگری نداشتم تا بهانه بیاورم. کمی دیگر از نوشابه خوردم و تکه‌ای دیگر از پیتزا برداشتم. نیم ساعتی که فرنام می‌گفت به چهل و پنج دقیقه بدل شد و او طبق قولی که داده بود، فیلم را دید و چیزی هم نگفت. من اما حالم یک طوری شده بود. انگار دوست داشتم نگاهش کنم و به جای هر حرکتی در آغوشش باشم. ذهنم مخالفت می‌کرد اما بدنم نافرمان شده بود. حس می‌کردم صدای جریان خونم را می‌شنوم و در یک کلام شبیه آدمی شده بودم که توی فیلم‌ها نشان می‌دادند. همان‌هایی که حتی صدای قورت دادن آب دهانشان را هم می‌شنیدند. پاهایم شل شده بودند. ناچار شدم آن‌ها را به هم فشار دهم و جلوی این حس سرکش را بگیرم. صورتم در آتش می‌سوخت. فرنام صاف نشست و با لبخند دیگری به من نگاه کرد. احساس می‌کردم لبخندش خیلی جذاب است. چیزی در گوشی‌اش تایپ کرد. سی‌دی را از دستگاه درآورد. ظرف‌های پیتزا و نوشابه را جمع کرد و در سطل آشغال انداخت. میز را مرتب کرد و بعد کنار من نشست. به آرامی گفت:
ــ خوبی؟
و من فکر کردم که هیچ‌وقت به این خوبی نبوده‌ام. ذهنم داشت فریاد می‌زد که یک چیزی غلط است و جسمم با آرامش در هم مچاله شده بود.
ــ گرمته؟ وسایلتو بده بذارم تو اتاق.
از کجا می‌‌دانست گرمم است؟ شاید صورتم قرمز شده بود. کیف و گوشی‌ام را گرفت و در اتاقم گذاشت. دوباره بیرون آمد و آرام گفت:
ــ دوای دردت پیش منه. بیا تا خانم همسایه نیومده بریم اون‌ور بهت یه چیزی بدم اوکی شی.
گیج و سردرگم، سرپوشی روی ذهن فریادکشم گذاشتم و از جا بلند شدم. از کجا می‌دانست من چه مشکلی دارم؟ فرنام جلوتر رفت و راهرو را چک کرد و وقتی از امنیت آن مطلع شد، به‌سمت خانه‌اش دوید. در را برایم باز گذاشت و من مثل بره‌ای که دوباره به سمت گرگ می‌رود، به‌سمت آن در باز دویدم. می‌دانی حس عجیب یعنی چه؟ من آن شب تلخ را دقیقا در خاطر داشتم؛ اما حالا مثل تشنه‌ای که دنبال آب است، به دنبال فرنام می‌گشتم تا در آغوشش بکشم.

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.8 / 5. تعداد رای : 447

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین