دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بوی مه pdf از راضیه عباسی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بوی مه
  • ژانر
    عاشقانه،کلکلی،طنز
  • نویسنده
    راضیه عباسی
  • صفحات
    1878
خلاصه رمان

ماهان پسر شیطون که از قضا خلبان هم هست توی تولد دوست صمیمیش هواپیمای قلبش توی فرودگاه چشمای خواهر دوستش تبسم میشینه اما ...یه مشکل اساسی که وجود داره تبسم حتی چشم دیدن ماهان رو هم نداره از هر فرصتی برای اینکه سرشو زیر آب کنه استفاده میکنه باید دید که شیطنت و عشق ماهان برنده میشه یا بی اعصابی و نفرت تبسم البته قابل به ذکره که آقا پسرمون...

دانلود رمان بوی مه pdf از راضیه عباسی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،کلکلی،طنز

خلاصه رمان بوی مه

ماهان پسر شیطون که از قضا خلبان هم هست توی تولد دوست صمیمیش

هواپیمای قلبش توی فرودگاه چشمای خواهر دوستش تبسم میشینه اما …

یه مشکل اساسی که وجود داره تبسم حتی چشم دیدن ماهان رو هم نداره

از هر فرصتی برای اینکه سرشو زیر آب کنه استفاده میکنه باید دید که شیطنت و عشق

ماهان برنده میشه یا بی اعصابی و نفرت تبسم البته قابل به ذکره که آقا پسرمون…

قسمتی از رمان

صدای مادرش از انتهای سالن جای که ماهان حدس می زد سفره هفت سین را آنجا چیده باشد به گوشش رسید وگفت:

بیا اینجا ماهان ما اینجایم. وارد سالن شد و به سمت پدر و مادرش رفت و سلام بلند بالایی داد.

با پدرش که روی مبل نشسته و به تلوزیون مقابلش نگاه می کرد دست داد و پدرش عینک مطالعه را برداشت و گفت:

خسته نباشی باباجان. روی موهای مادرش را بوسید و گفت: سلامت باشی بابا. چطوری مامان.

زهره به پسر رعنایش نگاه کرد و گفت: قربونت برم مامان. ماهان خم شد یکی از شیرینی های توی ظرف برداشت

و به دهان گذاشت و گفت: مامان من برم یک دوش سریع بگیریم. چرخید تا برود که نگاهش روی

دخترک دوست داشتنی ایستاده رو به رویش خیره ماند. متعجب نگاهش کرد. او اینجا چه می کرد!؟

دخترک توقع این واکنش را از ماهان داشت. اصلا دلیل اینکه آمدنشان را اطلاع نداده بودند سوپرایز کردن مرد مقابلش بود.

از سکوت او استفاده کرد و گفت: سلام ماهان چطوری؟ خسته نباشی.

ماهان لبخندش را پر محبت به روی او پاشید و گفت: سلام عزیزم، تو اینجا چیکار می کنی!؟

دیدمت جا خوردم! عسل مثل نامش شیرین خندید و گفت: دیگه عیده اومدیم که دور هم باشیم.

ماهان با مهربانی نگاهش کرد: خوش آمدین. بلافاصله صدای زن دیگری به گوشش رسید:

چطوری بی وفا؟ به خاله ی دوست داشتنی اش نگاه کرد و گفت:

به به سلام خاله ی قشنگم. رسیدن بخیر. چه بی خبر؟ کی رسیدین؟ زن جواب داد: دو، سه ساعتی میشه

 

قیمت46000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 513

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • میترا
    8 آذر 1404 | 17:12

    خیلی قشنگ بودارزش خوندن داره 😍

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین