در حال پارتگذاریبا لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
درباره زندگي آرام دختري است كه با شروع عمليات ساخت و ساز برابر كافه كتاب كوچكش و برگشت برادر و پسرخاله اش از آلمان، اين زندگي آرام دستخـوش نوساناتي مي شود …
قسمتی از رمان
شاد کردن سرمه، راحت ترین کار ممکن است.
کلا هر چیزی که به عمو جانش مربوط است، او را شاد می کند.
کاپ کیک ها را تزیین کردیم و من آن ها را درون ظرف چیدم و به انتظار جاوید کنار هم نشستیم.
گفته بود تا نیم ساعت دیگر خودش را می رساند، تا برای شام ما را به فست فودی که سرمه جدیدا تعریفش را شنیده بود، ببرد.
در متن پیامش هم متذکر شده بود که منتظر سورپرایز ویژه آخر شبش باشم.
دل در دلم نبود.
می خواستم بدانم این سورپزایز عزیز چه می توانست باشد.
– میگم لعیا جون؟
– جونم؟
– یه چی بگم دعوا نکنیا.
– بگو ببینم چی هست، حالا.
چشم های شیطانش را در حدقه چرخاند و گفت: دیشب داشتم پیج محمدعلی رو چک می کردم.
– خب؟
– بعد برای یکی از پستاش دایرکت دادم، نقد کردم که متنشو بد نوشته و می تونسته از کلمات بهتری استفاده کنه.
– خب؟
– جوابمو داد.
این ذوق نشسته در نگاهش، غمگینم می کرد.
سرمه در سنی نبود که متوجه تفاوت دنیای خودش و محمدعلی شود.
– چی بود، جوابش؟
– خواست براش متن ادیت شده رو بفرستم تا مقایسه کنه. من هم فرستادم.
بعد هم تشکر کرد و تمام.
ابرو بالا انداختم.
– خب الان این همه ذوق واسه چیه؟
– واسه این که تونستم…
قیمت63000




















من خیلی وقته طرفدار خانم وطن خواهم اصلا سبک نوشتنش و شخصیت هایی که میسازن مخصوصا کارکتر زنهایی که خودشون و میسازن و دوستدارم
عالی بود
ممنون