دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ماهک pdf از مژگان مظفری
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ماهک
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    مژگان مظفری
  • صفحات
    213
خلاصه رمان
داستان درباره ی دختری به اسم ماهکه که با نامادری و پدرش زندگی میکند که با وجود اینکه پدرش از او دفاع میکند ولی هر بار نامادریش زندگی رو برای ماهک سختر میکنه و بدبختی ماهک ازونجا شروع میشه که نامادریش ماهکو میخواد به همسری سیروس دراورد و ادامه ماجرا...........
لینک های دانلود

دانلود رمان ماهک pdf از مژگان مظفری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان ماهک

داستان درباره ی دختری به اسم ماهکه که با نامادری و پدرش زندگی میکند که با وجود اینکه پدرش از او دفاع میکند ولی هر بار نامادریش زندگی رو برای ماهک سختر میکنه و بدبختی ماهک ازونجا شروع میشه که نامادریش ماهکو میخواد به همسری سیروس دراورد و ادامه ماجرا………..

قسمتی از رمان

ماهک مثل همیشه با با بیان دل نشین مشغول دادن کنفرانس بود و سعی میکرد به جز استاد به کس دیگری نگاه نکند،اما انگار ان کار امکان پذیر نبود.رامین احمدی پسر شر کلاس در حالی که خود کار توی گوشهایش فرو کرده بود،به او زول زد. ماهک که نسبت به ادا و اطوار او نمینونست بیتفاوت باشد،به سختی جلوی خنده ی خود را گرفته بود.استاد گفت:خانم دلفانی،چرا سکوت کردید؟لطفا ادامه دهید.

ماهک با نگاهی به ساعت دیواری کلاس که بالای تخته سیاه نصب شده بود،گفت: استاد اگه اجازه بدید بماند برای جلسه بعد.وقت ما بسیار اندک است و کنفرانس من خیلی طولانی و احتیاج به زمان بیشتری دارد.تا دقایقی دیگر ساعت کلاس به پایان میرسد،من هم در این زمان کم نمیتوانم اینهمه خلاصه را کنم.استاد قبول کرد که ماهک جلسه ی بعد کنفرانس خود را بدهد.تا استاد از کلاس خارج شد،او نفسه راحتی کشید و بشتاب کتابهای که روی میز ولو کرده بود جمع کرد و دا اخل کیف خود گذشت و خطاب به دوستش مستانه گفت:مستان،برویم؟مستانه مقنعه ی خود را درست کرد و گفت:چند لحظه صبر کن.ماهک:دیگه برای چی؟مقنعه ات رو که درست کردی ؟مستان:من هنوز کفشهام را نپوشیدم.ماهک بی حوصله گفت:ای کاش این عادت بد از سرت میافتاد.آخه کدام آدم عاقل را دیدی که سر کلاس کفشها شو در…

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 368

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین