دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان سایه خورشید pdf از سارا غروبی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    سایه خورشید
  • ژانر
    عاشقانه،انتقامی،بزرگسال
  • نویسنده
    سارا غروبی
  • صفحات
    6090
خلاصه رمان
سایه دختری به اجبار مجبور ازدواج با امیرعلی میشه،امیرعلی هم از سایه کینه به دل داره و همش سعی در آزار و اذیتش داره....همین بین سایه با آراز آشنا میشه،آرازی که از همون نگاه اول عاشق سایه میشه و میخواد بدستش بیاره و اما نه این راه براشون آسونه نه آراز اونی که نشون میده هستش...باید دید سرنوشت این دو نفر چی‌میشه...

دانلود رمان سایه خورشید pdf از سارا غروبی 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر  

ژانر رمان: عاشقانه،انتقامی،بزرگسال

خلاصه رمان سایه خورشید 

سایه دختری به اجبار مجبور ازدواج با امیرعلی میشه،امیرعلی هم از سایه کینه به دل داره و همش سعی در آزار و اذیتش داره….همین بین سایه با آراز آشنا میشه،آرازی که از همون نگاه اول عاشق سایه میشه و میخواد بدستش بیاره و اما نه این راه براشون آسونه نه آراز اونی که نشون میده هستش…باید دید سرنوشت این دو نفر چی‌میشه…

قسمتی از متن رمان

با عجله وارد شرکت شد درحالیکه استرس زیادی داشت و به شب گذشته فکر میکرد سردرد عجیبی داشت مسکن های قوی هم چاره ساز نبودند ..پشت میز نشست و سیستم را روشن کرد به سمت آبدارخانه رفت…آقا نبی مثل همیشه سماور را روشن کرده بود سایه ماگش را برداشت و یک چای غلیظ خود را مهمان کرد…سلام…به پشت سرش نگاه کرد و کیانی را با یک لبخند گشاد دید کمی اخم کرد و جوابی زیر لب داد ..کیانی صبح بخیری با کنایه گفت سایه در حال برداشتن ماگش بود ماگی سیاه مانند سرنوشتش..بایک معذرت خواهی ابدارخانه را ترک کرد اما کیانی پشت سرش راه افتاد..سایه در فکر اتفاقات دیشب بود و بغض بدی گلویش را میفشرد چایی داغ را هورت کشید و تا عمق جانش سوخت …کیانی این پا و اون پا می کرد که سرحرف رو باز کنه ولی قیافه ناراحت سایه رو که دید منصرف شد و با گفتن خانم رستگار لطفا هرچه..سریعتر پرونده ها رو بیارید برای امضا.. حرفش را تمام کرد،سایه سری تکان داد و با گفتن چشم بی جانی قائله را خاتمه داد .پرونده ها را زیر و رو کرد و با بی حوصلگی چند پرونده را برداشت و به سوی اتاق رییس بداخلاق و اخمویش روانه شد در دل خدا خدا میکرد که آذرمهر بداخلاق اورا..بازخواست.. نکند به دلیل چند دقیقه تاخیرش آن هم بخاطر ترافیک و یخبندانی که در خیابان ها بود و اتوبوسی که چندین ایستگاه میایستاد تا مسافر سوار و پیاده کند…

 

قیمت61000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 870

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین