
دانلود رمان عاشق شدم pdf از آزیتا خیری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه
قصه زندگی دختریست ناشنوا با آرزوهایی به قشنگی مادر شدن و داشتن یک خانه؛ آنقدر عمیق و دست یافتنی که برای رسیدن به آن تن به پرستاری از همسر استادی میدهد که درمانده شده از بیماری همسر و تیمار کودکی شیرخوار.عاشق شدم حکایت دنیای نیلی دختریست که سهمش از صدای بال زدن کبوتران و جیرجیر جیرجیرکهای شبهنگام، تنها تجسمی از رنگ است؛ گاهی سبز، گاهی آبی و گاهی به تیرگی در اتاق خواب استادی که پشت خلوت آن، خانه کاهگلیِ رویای دختر قصه را روی سرش آوار میکند. اما کلاغ این قصه عاقبت به خانهاش میرسد؛ کنار مردی که تا پروانگی رویای داستان صبوری میکند.عاشق شدم کتابی عاشقانه است درباره دختری به نام رویا که ناتوانی جسمی دارد و میخواهد ازدواج کند اما این اتفاق برایش نمیافتد..
قسمتی از متن رمان
شونزده سالگی سن عجیبیه!حس میکنی مرکز کائنات هستی و دنیا بر مدار تو می چرخه؛ اما در واقع هیچی نیستی!تو روزای شونزده سالگیم دوست داشتم زیبا باشم. یه روز موهامو چپ میریختم رو پیشونی و یه روز فرق باز میکردم.دروغ چرا؛ حتی یکی دوبار وقتی مامان خواب بود از اون رژلبای صورتیش زدم. البته خیلی کم بعد از ترس خانوم ناظم نرسیده به مدرسه اون قدر لبامو بهم مالیدم که همه اش پاک شد.الهه بهم میخندید تا یه جایی با هم میرفتیم مدرسه؛ اما سـریـه دوراهی اون میرفت سمت راست و من میرفتم سمت چپ سر همیندوراهی درست وسط شونزده سالگی، من دوباره «عاشق شدم»مدرسه اش انگار همون نزدیکیا بود نرسیده به امتحانای ثلث سوم من و الهه هر روز می دیدیمش که با دو چرخه اش دنبالمون می اومد. مودب بود مزاحم نمی شد اهل شماره دادن و متلک انداختن نبود. فقط آروم می اومد و این جور وقتا قلبم تو دهنم نبض میگرفت.روزای اول که مهم نبود فکر میکردم یه رهگذره؛ اما یه روز سر دوراهی وقتی با الهه دست میدادم دیدمش اون طرف خیابون ایستاده بود و نگاه مون میکرد الهه هم یه لحظه برگشت طرفش تو سکوت از هم خداحافظی کردیم اون رفت سمت راست و من آروم به راه افتادم.اعتراف میکنم همه ی حواسم پشت سرم جا مونده بود. برام مهم بود که بدونم پسرک دوچرخه سوار کدوم وری میره باید یه کاری میکردم.



















