دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان مرد ممنوعه pdf از هدیه نصیرزاده
مشخصات رمان
  • نام رمان
    مرد ممنوعه
  • ژانر
    عاشقانه،راز آلود،معمایی
  • نویسنده
    هدیه نصیرزاده
  • صفحات
    611
خلاصه رمان
در شهری که همه قوانین مشخص و همه آدم‌ها سر جای خودشون هستن، یه مرد وجود داره که اسمش رو هیچ جا نمی‌برن. کسی نمی‌دونه از کجا اومده، چرا همه ازش فاصله می‌گیرن، یا چرا هیچ‌کس حاضر نیست توی چشم‌هاش نگاه کنه. بعضیا می‌گن یه جنایتکاره، بعضیا می‌گن یه قربانیه، و بعضیا هم معتقدن اصلاً وجود نداره و فقط یه افسانه‌ست.اما وقتی رُها، یه خبرنگار جسور، تصمیم می‌گیره پرده از این راز برداره، وارد دنیایی می‌شه که نباید می‌شد. دنیایی که در اون، حقیقت از دروغ خطرناک‌تره، عشق از نفرت پیچیده‌تره، و نزدیک شدن به یه "مرد ممنوعه"، می‌تونه به قیمت جون آدم تموم بشه..
لینک های دانلود

دانلود رمان مرد ممنوعه pdf از هدیه نصیرزاده

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،راز آلود،معمایی

خلاصه رمان مرد ممنوعه 

در شهری که همه قوانین مشخص و همه آدم‌ها سر جای خودشون هستن، یه مرد وجود داره که اسمش رو هیچ جا نمی‌برن. کسی نمی‌دونه از کجا اومده، چرا همه ازش فاصله می‌گیرن، یا چرا هیچ‌کس حاضر نیست توی چشم‌هاش نگاه کنه. بعضیا می‌گن یه جنایتکاره، بعضیا می‌گن یه قربانیه، و بعضیا هم معتقدن اصلاً وجود نداره و فقط یه افسانه‌ست.اما وقتی رُها، یه خبرنگار جسور، تصمیم می‌گیره پرده از این راز برداره، وارد دنیایی می‌شه که نباید می‌شد. دنیایی که در اون، حقیقت از دروغ خطرناک‌تره، عشق از نفرت پیچیده‌تره، و نزدیک شدن به یه “مرد ممنوعه”، می‌تونه به قیمت جون آدم تموم بشه

قسمتی از متن رمان

بارون میبار ید. از اون بارونا یی که انگار کل شهر رو توی یه قاب سیاه و سفید گیر انداخته بود. چراغای خیابون از پشت شیشه ی خیس کافه، مثل ستارهها ی مردها ی بودن که فقط سایه ی کم رنگی از خودشون به جا گذاشته بودن.رها دستاشو دور لیوان قهوه اش حلقه کرد، اما گرماش هم نتونست اون لرز نامحسوس رو از
تنش بگیره رو به روش، مردی نشسته بود که تا چند ساعت پیش حتی فکر نمیکرد بتونه به این راحتی ببینتش.”یه داستان واقعی میخوای، نه؟” صدای مرد، آروم و کش دار بود. یه جور اطمینان خاص .توش بود، مثل کسی که میدونه قراره بازی رو ببره.ُرها بهش خیره شد. نور ضعیف کافه، صورتش رو نیمه تاریک کرده بود، اما اون چشم ها .چیزی توی نگاهش بود که به آدم هشدار میداد عقب بره، اما ُرها عادت نداشت عقب بکشه

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 455

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین