دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان معمار گلوگاه کو؟حفره میخواهم pdf از مهسا عادلی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    معمار گلوگاه کو؟حفره میخواهیم
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی،روانشناسی
  • نویسنده
    مهسا عادلی
  • صفحات
    2139
خلاصه رمان

من امیرپارسا توکلی‌ام؛ یک معلم زبان دورگه که برای فرار از گذشته‌ی عذا‌ب‌آورم پناه آوردم به اردبیل فکر می‌کردم این شهر سرد و دورافتاده می‌تواند پناهگاه امنی باشد، اما نمی‌دانستم فرارم قرار است مرا مقابل دنیز قرار دهد دختری ریزه‌میزه با موهایی عجیب و چشمانی غریب؛ ترکیبی از وحشت و جذابیت که به هر چیزی شبیه‌تر است تا یک مدیر مدرسه مدیر همان مدرسه‌ای که من قرار است در آن تدریس کنم و...

دانلود رمان معمار گلوگاه کو؟حفره میخواهم pdf از مهسا عادلی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،روانشناسی

خلاصه رمان معمار گلوگاه کو حفره میخواهیم

من امیرپارسا توکلی‌ام؛ یک معلم زبان دورگه که برای فرار از گذشته‌ی عذا‌ب‌آورم پناه آوردم به اردبیل فکر می‌کردم این شهر سرد و دورافتاده می‌تواند پناهگاه امنی باشد، اما نمی‌دانستم فرارم قرار است مرا مقابل دنیز قرار دهد دختری ریزه‌میزه با موهایی عجیب و چشمانی غریب؛ ترکیبی از وحشت و جذابیت که به هر چیزی شبیه‌تر است تا یک مدیر مدرسه مدیر همان مدرسه‌ای که من قرار است در آن تدریس کنم و…

قسمتی از متن رمان

امیرپارسا هیچ نگفت و آرات دوباره نگاه چرخاند. نبود. هیچ‌کس نبود که شبیه او باشد. کف دست را زیر عینک و روی حدقه‌ی چشم کشید و مسیر بخشی که دنیز و مادرجان رفته بودند را در پیش گرفت. به کنارشان که رسید، دنیز را تنها نشسته بر صندلی دید. رمان؟ بوی مامان‌جون کوشرفت سرویس. آرات متعجب پرسید: چرا نرفتی؟ دنیز شانه بالا انداخت: نذاشت برم. مسلماً آرات، وگرنه اون بی‌فکری که تو سرته نیستم. آرات لب به کنار رخ فرستاد و گوشه‌ی پیشانی را خاراند: اویی؟ دنیز تیز نگاهش کرد، دست‌به‌سینه روبه‌رویش ایستاد و چشم ریز کرد: خیر، ندیدمش. آرات با بدبختی نگاه از خواهری گرفت که از بره تمام او را حفظ بود: گاوی آخه تو؟ پلک روی هم گذاشت و سختی دم گرفت: اوناها خبر مرگش رسیدش. گفت و سپس اشاره زد به پشت سر.

 

قیمت48000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 670

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین