
من امیرپارسا توکلیام؛ یک معلم زبان دورگه که برای فرار از گذشتهی عذابآورم پناه آوردم به اردبیل فکر میکردم این شهر سرد و دورافتاده میتواند پناهگاه امنی باشد، اما نمیدانستم فرارم قرار است مرا مقابل دنیز قرار دهد دختری ریزهمیزه با موهایی عجیب و چشمانی غریب؛ ترکیبی از وحشت و جذابیت که به هر چیزی شبیهتر است تا یک مدیر مدرسه مدیر همان مدرسهای که من قرار است در آن تدریس کنم و...
دانلود رمان معمار گلوگاه کو؟حفره میخواهم pdf از مهسا عادلی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،روانشناسی
من امیرپارسا توکلیام؛ یک معلم زبان دورگه که برای فرار از گذشتهی عذابآورم پناه آوردم به اردبیل فکر میکردم این شهر سرد و دورافتاده میتواند پناهگاه امنی باشد، اما نمیدانستم فرارم قرار است مرا مقابل دنیز قرار دهد دختری ریزهمیزه با موهایی عجیب و چشمانی غریب؛ ترکیبی از وحشت و جذابیت که به هر چیزی شبیهتر است تا یک مدیر مدرسه مدیر همان مدرسهای که من قرار است در آن تدریس کنم و…
قسمتی از متن رمان
امیرپارسا هیچ نگفت و آرات دوباره نگاه چرخاند. نبود. هیچکس نبود که شبیه او باشد. کف دست را زیر عینک و روی حدقهی چشم کشید و مسیر بخشی که دنیز و مادرجان رفته بودند را در پیش گرفت. به کنارشان که رسید، دنیز را تنها نشسته بر صندلی دید. رمان؟ بوی مامانجون کوشرفت سرویس. آرات متعجب پرسید: چرا نرفتی؟ دنیز شانه بالا انداخت: نذاشت برم. مسلماً آرات، وگرنه اون بیفکری که تو سرته نیستم. آرات لب به کنار رخ فرستاد و گوشهی پیشانی را خاراند: اویی؟ دنیز تیز نگاهش کرد، دستبهسینه روبهرویش ایستاد و چشم ریز کرد: خیر، ندیدمش. آرات با بدبختی نگاه از خواهری گرفت که از بره تمام او را حفظ بود: گاوی آخه تو؟ پلک روی هم گذاشت و سختی دم گرفت: اوناها خبر مرگش رسیدش. گفت و سپس اشاره زد به پشت سر.
قیمت48000



















