
دانلود رمان میچسبمت مثل لب سیگار در مستی pdf از مهدیه افشار
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال
من امیرحسین ملکیام، ته تغاری حاج نادر ملکی، درگیر عشق ممنوعهی زنی میشم که عالم و آدم مخالفشن و میگن اون یه هرزهاس، دختری که مادر بچهی برادرمه و شش سال پیش اون رو با یه بچهی معلول تنها گذاشته، حالا عشق منه و من برای داشتنش هرکاری میکنم اما طناز مچش رو با یه غریبه تو تختمون میگیره، طناز بهم میگه که فقط برای انتقام از خانوادهام وارد زندگیم شده و بعد از اون من دیگه نمیتونم به هیچ زن و دختری اعتماد کنم، دخترا برام فقط وسیلهی تفریح و ارضای نیاز مردونهی یک شبهام هستن، خودم رو توی مشروب غرق میکنم تا یادم نیاد طناز با زندگیم چیکار کرد و همون موقع که من از عالم و آدم متنفرم، گلایل کیهان سراغ نامزدش رو از من میگیره! نامزدش که با طناز من فرار کرده و…
قسمتی از رمان
بیتفاوت شانه بالا میاندازم: —خبری نیست… برای خودم برنج میکشم، علی ظرف کبابها را هول میدهد سمتم و میگوید: —خونه پیدا کردی؟ بیا نزدیک ما… طیلا بیتفاوت نسبت به ما دارد به آدرین سوپ میدهد. نگاهم به اوست و جواب علی را میدهم: —اینجا گرونه، بودجهام نمیرسه! علی سر تکان میدهد: —یکی از واحدهای ساختمونِ شرکت ما خالیه، اگه بخوای میتونم اکیش کنم. اونجا اکثر واحدها تجاریان، یدونه واحد این بندهخدا خونگیه. کسی هم نمیاد وسط ساختمون تجاری خونه بگیره! آدرین توی قاشق پر از سوپ که جلوی دهنش است فوت میکند و محکم زیرش میزند، تمام محتویاتش روی میز و کمی هم روی دست علیسان میپاشد و علی داد میزند: —کرهخر چه غلطی میکنی؟ آدرین با ذوق میخندد، دستهایش را به هم میکوبد و چشمهایش برق میزنند! علی زیرلبی غر میزند
و طیلا بهش چشمغره میرود: —با بچه درست صحبت کن! یاد میگیره از بابای بیشعورش… منتظرم علی تسلیم شود اما او هم طیلارو چپچپ نگاه میکند و غر میزند: —شرط میبندم انقدر سوپ طعم معصوم بدمزه و ت…می بوده که همهرو ریخت رو سر و صورت من! اوپس! انگار قرار است دعوا شود… عه؟ علی بدبختم بلده اعتراض کنه! طیلا خونسرد فقط شانه بالا میاندازد: —همینه که هست. با نیشخند و متأسف به علی نگاه میکنم: —همینه انقد آب رفتی علی، گشنگی میکشی؟ علی میزند ننه من غریبم بازی: —میبینی؟ کو اون عضلههام؟ با خنده سر تکان میدهم و لیوان دوغم را سر میکشم: —همشو طیلا سوزونده؟ دمت گرم زن داداش، ایول داری! خودش تو یه سال و نیم زندگی مجردی موفق نشد برینه تو اون عضلهها، یهساله دخلشو آوردی! توقع دارم طیلا آتیشی شود اما فقط شانه بالا میاندازد
و همانطور که آدرین را تو پهلوش گرفته از پای میز بلند میشود و خونسرد میگوید: —مرد خونه باید شکم داشته باشه دیگه، چیه عضله، خوشم نمیاد… علی فقط چپچپ نگاهش میکند و طیلا میرود تا صورت آدرین را بشوید و در همان حینی که نیست با خنده میگویم: —خیلی خوبه… علی با تأسف سر تکان میدهد: —شکم میبینی تو؟ خندهام شدت میگیرد و وقتی طیلا برمیگردد، آدرین را میدهد دست علی و میگوید: —مواظبش باش، من شاممو بخورم، گرسنمه… توی اورژانس برای خودم چرخ میخورم. ساعت از سهی شب گذشته و دیگر خبر خاصی نیست، جز سیل بیماران کرونایی که تقریباً عادت شدهاند اما حجم کاری بالایی که داریم هیچوقت عادت نمیشود؛ شهر در امن و امان است و بقیه میتوانند آسوده بخوابند. جلوی استیشن میایستم، بهش تکیه میدهم و وزنم را روی دستهایم میاندازم.
جلد اول رمان (در میروم به شهر قشنگ الاغ ها)
قیمت60000



















