
دانلود رمان نیاوران تا منیریه pdf از پاییز
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،خانوادگی
داستان زندگی دختری به اسم لیلا از پایین شهر منیریه با یه خانواده ی مذهبی و خشک و معتقد…و پسر پولدار قصه مون یعنی هامون که نیاوران زندگی میکنه با یه خانواده ی آزاد که اعتقادی ندارن…لیلا و هامون توی یک مهمونی با هم آشنا میشن هامون بخاطر لیلا خودشو یک فرد مذهبی جا می زنه و به خواستگاری اون میره…حالا باید ببینیم سرگذشت دو انسان از دو دنیای متفاوت به کجا میرسه
قسمتی از متن رمان
به سمت خانه به راه افتادم و نفسم را بیرون دادم زیرلب با خودم گفتم،” آفرین ناهید جون، از ما بکش بیرون، اون
آقا محسنم بکن تو کون یه بدبخت دیگه، والا، مرتیکه گوزو”
جلوی در خانه کلید را از کیفم بیرون آوردم که دستی از کنارم به سمت در رفت
نفسم حبس شد و جیغ خفه ای کشیدم
-نترس منم !
با مشت به بازویش کوبیدم
-خیلی الاغی حسین، سکته کردم
در را باز کرد و با دست به سمتم اشاره کرد
جلو رفتم و وارد پاگرد شدم با رد شدن از پرده جلوی پاگرد، چادر را از سرم برداشتم
-دو دقیقه صبر کن خب، شاید غریبه خونه باشه
دلم می خواست با پشت دست به دهانش بکوبم دیلاق بیشعور، کور بود روسری بیصاحب را نمی دید
زن از نظر این پهن مغز، بدون چادر یعنی لخت، همین قدر
احمق به سمت ورودی خانه رفتم
-سلام
حسین پشت سرم بود
-یالا، یالا
مامان از آشپزخانه بیرون آمد
-سلام مادر، اومدی حسین جان؟
طبق معمول با دیدن پسرش، از خود بی خود میشد ِ مادر من نمونه یک زن ضد زن بود موجودی که دخترانش
را نمی دید و پسرانش را می پرستید مطمئن بودم همین
پسران برایش به قول بانو جانم، فاتحه بی الرحمان هم نمی فرستادند
صدایی مرا به خودم آورد خسته نباشی مادر دست و روت رو آب بزن، انگار رنگت پریده
-سلام بر بانو جونم
به سمت راه پله رفتم
حسین پشت سرم آمد
-لیلا، ناهید خانوم چکار داشت باهات؟
مکث کردم..
قیمت71000



















