دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان نیاوران تا منیریه pdf از پاییز
مشخصات رمان
  • نام رمان
    نیاوران تا منیریه
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی،خانوادگی
  • نویسنده
    پاییز
  • صفحات
    985
خلاصه رمان
داستان زندگی دختری به اسم لیلا از پایین شهر منیریه با یه خانواده ی مذهبی و خشک و معتقد…و پسر پولدار قصه مون یعنی هامون که نیاوران زندگی میکنه با یه خانواده ی آزاد که اعتقادی ندارن…لیلا و هامون توی یک مهمونی با هم آشنا میشن..هامون بخاطر لیلا خودشو یک فرد مذهبی جا می زنه و به خواستگاری اون میره…حالا باید ببینیم سرگذشت دو‌ انسان از دو دنیای متفاوت به کجا میرسه...

دانلود رمان نیاوران تا منیریه pdf از پاییز 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،خانوادگی

خلاصه رمان نیاوران تا منیریه 

داستان زندگی دختری به اسم لیلا از پایین شهر منیریه با یه خانواده ی مذهبی و خشک و معتقد…و پسر پولدار قصه مون یعنی هامون که نیاوران زندگی میکنه با یه خانواده ی آزاد که اعتقادی ندارن…لیلا و هامون توی یک مهمونی با هم آشنا میشن هامون بخاطر لیلا خودشو یک فرد مذهبی جا می زنه و به خواستگاری اون میره…حالا باید ببینیم سرگذشت دو‌ انسان از دو دنیای متفاوت به کجا میرسه

قسمتی از متن رمان

به سمت خانه به راه افتادم و نفسم را بیرون دادم زیرلب با خودم گفتم،” آفرین ناهید جون، از ما بکش بیرون، اون
آقا محسنم بکن تو کون یه بدبخت دیگه، والا، مرتیکه گوزو”
جلوی در خانه کلید را از کیفم بیرون آوردم که دستی از کنارم به سمت در رفت
نفسم حبس شد و جیغ خفه ای کشیدم
-نترس منم !
با مشت به بازویش کوبیدم
-خیلی الاغی حسین، سکته کردم
در را باز کرد و با دست به سمتم اشاره کرد
جلو رفتم و وارد پاگرد شدم با رد شدن از پرده جلوی پاگرد، چادر را از سرم برداشتم
-دو دقیقه صبر کن خب، شاید غریبه خونه باشه
دلم می خواست با پشت دست به دهانش بکوبم دیلاق بیشعور، کور بود روسری بیصاحب را نمی دید
زن از نظر این پهن مغز، بدون چادر یعنی لخت، همین قدر
احمق به سمت ورودی خانه رفتم
-سلام
حسین پشت سرم بود
-یالا، یالا
مامان از آشپزخانه بیرون آمد
-سلام مادر، اومدی حسین جان؟
طبق معمول با دیدن پسرش، از خود بی خود میشد ِ مادر من نمونه یک زن ضد زن بود موجودی که دخترانش
را نمی دید و پسرانش را می پرستید مطمئن بودم همین
پسران برایش به قول بانو جانم، فاتحه بی الرحمان هم نمی فرستادند
صدایی مرا به خودم آورد خسته نباشی مادر دست و روت رو آب بزن، انگار رنگت پریده
-سلام بر بانو جونم
به سمت راه پله رفتم
حسین پشت سرم آمد
-لیلا، ناهید خانوم چکار داشت باهات؟
مکث کردم..

 

قیمت71000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 877

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین