
دانلود رمان چایت را من شیرین میکنم pdf از زهرا بلند دوست
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: : عاشقانه
آرام آرام روی قبرهای وسط حیاط قدم میزنم با گوشه چشم تاریخ نوشته رو میخواندم بعضی جوان بعضی میانسال بعضی پیر، راستی مردن درد داشت ناگهان یک جفت کفش سرمهای رنگ با عطری تلخ و آشنا مقابل چشمانم سبز شد سرم رو بالا آوردم صدای کوبیده شدن قلبم را با گوش هایم شنیدم چند روز از آخرین دیدنش میگذشت؟ زیادی دلتنگ ابن غریبه نبودم؟ اما این غریبه با شلوار کتان مشکی پیراهن مردانه ی سرمه ایی دلنشین به کام احساسم می آمد باز هم موهایی کوتاه و ته ریشی به سیاهی زغال…
قسمتی از متن رمان
آن روزها من یکساله بودم و برادرم دانیال پنجساله. مادرم همیشه نقطهی مقابل پدر قرار داشت، اما بیصدا و جنجال. او تنها برای حفظ من و برادرم بود که تن به دوری از وطن و زندگی با پدرم داد؛ مردی که از مبارزه، تنها بدمستی و شعارهایش نصیبمان شد. شعارهایی که آرمانها و آرزوهای دوران نوجوانی من و دانیال را تباه کرد؛ و اگر نبود، زندگیمان شکل دیگری میشد. پدرم با اینکه توهم توطئه داشت اما زیرک بود، و پلهای بازگشت به ایران را پشت سرش خراب نمیکرد. میگفت «باید طوری زندگی کنم که هر وقت نیاز شد بهراحتی برگردم و برای استواری ستونهای سازمان، خنجر از پشت بکوبم.» نمیدانم واقعاً به چه فکر میکرد؛ انتقام خون برادر، اعتلای اهداف سازمان و یا فقط نوعی دیوانگی محض. هرچه که بود، در بساط فکریاش چیزی از خدا پیدا نمیشد. شاید به زبان نمیآورد اما رنگ کردار و افکارش جز سیاهی شیطان را نشان نمیداد. زندگی من یکساله و دانیال پنجساله، میدانی شد برای مبارزهی خیر و شر…



















